مناصب با اعتقاد درست رسد ، بجدال و خصومت و مكر و حيله نرسد كس بلك بتقوى رسد و از ترسيدن از خداى رسد كه
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً حَدائِقَ وَ أَعْناباً وَ كَواعِبَ أَتْراباً وَ كَأْساً دِهاقاً
پردهها در يكديگر بافته است از چوب و از شاخ و از خاك و از رگ و از پى و از مايع روان كه نامش خمر است و از وراى چنين تواره در مجلس دنيا كه چنين پرعناست نوع راحتى از وراى حدائق اعناب و مزهء ديگرگون از پردهء كواعب اتراب و خوشى از وراى كاسا دهاقا بما مىرساند نتواند كه جز اين اسباب در يكديگر تركيب كند و از وراى آن مزها بما رساند و اگر نه اين تواره را از ميان برگيرد و اين راحات را بىواسطه بما رساند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 222
أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ
الآية « 1 » چون وقت صبح عجايبهاى ما بينى خود را فداى خدمت ما كن آخر تو ( چون ) جمال بافراط و شجاعت بكمال را مشاهده كنى و فصاحت و بلاغت وافر بيابى و صنعت نغزى را در نظر آرى نه كه از دست خود به روى و خواهى تا زمينبوس آنكس شوى ، اين همه مايههاى سجده كردن تو در شب محو شده بود بروز هست گردانيديم و نفس صبح چون نفخهء اسرافيل در صور جهان دميديم تا چندين صور در تحرّك آيند لاجرم خدمت واجب بود و چون حقايق آدميان در روز كسوت هستى گيرند و از زواياى خود پران شوند بالزنان مىپرند كه ما بانعام او پران شدهايم و به رحمت او اين تميز يافتيم روى به حضرت او آريم كه روشنايى همه از او يافتيم و همه خوشيها از او يافتيم پس رقصكنان به حضرت او رويم ، خيالى مىآمد كه معنى آدمى و اختيار و ارادت هم صفت اين تركيب خاص است كه چون اين تركيب تن مىبينى و اين لحم و دم و غيرى وى اين صفت آدمى از اين مىخيزد ، جواب اين صبحدم روشن شد كه روح خود را چون چشمهء آفتاب ديدم كه پديد آمد و حالهاى من ديگرگون شد با آنك تركيب قالب همه شب افتاده بود معطّل از اين صفت ، حاصل كار دين كار عقلى و قياسى نيست كار اصحاب حقيقت
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 11 ، آيهء 114 .