دارند تا وجه اعتقاد را بنگرم و شك نيست كه منفعت يك لحظه باحتمال عقوبت ابد برابر نباشد كه اگر تو مخبرى دارى كه قيامت نيست آن مخبر را معارضه كن با مخبران ديگر ، مخبرانى كه برهانها نمودند و معجزه ظاهر كردند و مشهورند و آن مخبران تو همچنان برهان نداشتند كه اگر بداشتندى همچنان مشهور بودندى و بدانك روح تو غيبى است و هرگز او را بحسّ ندانى امّا فاعلى و مختارى و علم و حكم و كرم و قدرت او را بآثار دانيم و اين همه آثار در جهان مىبينيم پس مريدى و مختارى بود ، تو خود را نتيجهء جهان مىدانى و مختارى و اين طبع جبر بود و جبر چگونه اختيار حاصل كند آخر از ضدّ چگونه ضدّ خيزد و به حكم خاصيت مختار و فاعل بايد كه اضداد را در وجود آرد و اگر اختيار خود را هم طبع مىگويى و خاصه پس كن و پس مكن در جهان منطوى شود چون طبع عمل خود بكند اگرچه او را بگويى مكن ، يكى بود كه روز مىكند و هرگز فصول را نشناسد آن ديگر بيايد كه فصول بدانم آن ديگر منجّم بود نسبت بدين آن ديگر بيايد كه من حمل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله را بدانم بدانك وراى اين چيزهاى ديگر است بسبب تجارب روزگار و نگاه داشتن ستارگان و اثر يا اتفاقى يا نجوم و به حكم اجراى اللّه عادت را آن آثار ثبت كردند ، اكنون غالب آن آثار همچنان آيد و ليكن بود كه خطا كند كه تأثير ستاره در آن زيادت از تأثيرات در آرا نباشد و او با آنهمه خطا بشود الّا آنك عللى انگيختند از آن تجارب كه آن علل پارهپاره بعلّت اولى انجاميد و هيچ حاصلى ندارد ، مقرى بخواند كه
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
الآية « 1 » گفتم در آيت بيان آنست كه خواجگى رنج عظيم است شاگرد و غلام خواجه بامرادتر است از خواجه مگر كه خواجه بر وفق خواجگى نرود تا از ظلومى و جهولى برون آيد و آنچنان بود كه مشرفى را حساب بازدهد كه من چه كردم و كجا صرف كردهام در اين بودم كه اين آيت بخواند
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
« 2 » چندين حساب آخرت را منكر مشو كه وراى آنكه تو دانى دانشها و غيبهاست ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 72 .
( 2 ) سورهء 6 ، آيهء 59 .