جان از وى برود و دست و پاىهاش همه فروريزد و آن كوهها است همه هموار شود و گرد شود چنانك آدمى بميرد آن بادها برود سر و پا همه يكسان شود ( چون غبارى بر روى زمين بماند جهان نيز همچنين باشد ) چون باد از وى برون آيد هم چيزى نماند چنانك درختى را بسوزى بادها از وى برود چيزى نماند ، مدّت اجل درخور شخص است ، شخص جهان چون كلان است مدّت اجل او درخور اوست چند هزار مگس و مورچه بميرد تا آنگاه كه يكى آدمى بميرد
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ
« 1 » هركه معتقد و روشندل بود زبون كالبد و جهان نبود ، دانست كه هرچند اين كالبد را عمارت بيش مىكنم رنج من بيش مىشود دروازهء رنج من خود اوست اين كالبد تختهبنديست كه بر من نهادهاند و بدين زندان جهان بازداشتهاند آنوقت كه روح مرا بيافريدند و نام زد وجود كردند خطاب آمد كه
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
جواب دادند و ليكن چنان به روشنى جواب نگفتند گفت شما را زود خداوندى من فراموش شود شما را بمنزلى فروآوريم تا قهر ما را و لطف ما را مشاهده كنيد تا نيك بدانيد كه ما را قهريست بلطف اندر و احسان بعنف اندر و اندر اين زندان عيش و نوش پيش آوردند تا چون بىهوش شوى از در دو زندانت خبر نبود امّا مرد چون مؤمن بود و هشيار ، گويد ما را سماع كردن و مى خوردن درخورد نيست در چنين تختهبندى كه منم خدمتى مىكنم با اين تختهبند مر آنكس را كه ما را در زندان كرده است تا آنگاه كه ما را آزاد كند در صلوات خاشع مىباشم و از لغو و مى معرض مىبوم و من زكات را و نيكوكارى را فاعل مىباشم ، روح آدمى در فكرت خود مثلا چون گربهايست در انبانى كه اللّه او را برمىگرداند گربه چه داند كه او كجا است گونه و باژگونه و غير وى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 220
قال النّبيّ عليه السّلام الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت زيرك آن است كه حساب كند كه من اعتقادى دارم و ديگران اعتقادى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 23 ، آيهء 1 و 2 .