و غيب آمد و آن جنّت و نار آمد چون مريم اين كلمات بشنيد با خود گفت كه اى خواطر جزعكنندهء من شما محال ميفزاييد كه راحت جان آمد رنج روزه باب عبادت است و دين از آنك تعظيم لامر اللّه است و الشّفقة على خلق اللّه است شفقت آنگاه كنى كه رنجى ديده باشى تا تو تب نكشى و تعب و نصب آن نچشى رنج تب ديگران چه دانى تا تو تنگدست نباشى رنج تنگدستان چه دانى گرسنه باش و رنجكش تا قدر بىمرادان بدانى و نيز گرسنگى بكش تا بىمراد باشى خداى را به بزرگى بدانى كه اگر فسخ عزائم و نقض همم نبودى خداى را چه دانستى بلا نعمت آمد ، خداى عز و جلّ بدانقدر كه مراد تو زود مىدهد غافل مىباشى چنانك گيرايى و روشنايى چشم و شنوايى پس اگر ترا رنجى ندادى دانى كه چگونه دور افتاديى پس گنج در رنج آمد از آنك مارست بر سر گنج پس رنجهاى خويش در اندرون دار كه خزينه پنهان مىبايد داشت كه من كنوز البرّ كتمان المصائب ( و اللّه اعلم ) .
فصل 219
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ
« 1 » اى دوران غافل كه مؤمنانيد گره اعتقاد بر حضرت من بستهايد و اعتقاد به بهشت و دوزخ كردهايد و با رشتهء دراز اين جهان مىپريد و بر كنگرهء كالبد نشستهايد روزه داريد تا بدانيد كه شما را بسر اعتقاد باز مىبايد آمدن ، اى روح معتقد ترا رعيتى دادهام همه مراد در كنار ايشان منه و علوفهشان كم كن و روزهدار كه اگر رعيّت كالبد سر برآرند ، غوغا كنند يكى از رنود را سرور سازند و آن شيطان است و ترا بىاعتقاد نغز هلاك كنند و به سعادت نرسى مقرى اين آيت را برخواند كه
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ
الآية « 2 » گفتم كه كشتى جهان پربار اگرچه ايستاده است و لنگر بعدم فروگذاشته است آسيب موجى را مىپايد و زخم نهنگى را مىايستد و زمين كه بهمنزلهء آدمى خفته است گاهگاهى علت افلاج بر وى مستولى مىشود تا پارهء از وى مىلرزد بايست تا تبلرزه به يكباره چون بوى راه يابد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 184 .
( 2 ) سورهء 56 ، آيهء 1 و 2 .