چشمه گشاد يكى قول ابو حنيفه يكى قوليهما تا در رنج نمانى و از اين برتر آيى و به خدمت درآيى و همچنين جايزهء سلطان كه مغصوب نبود و ليكن فتوى عليه السّلام آنست كه انّ اطيب ما يأكل الرّجل من كسبه كسى كه راه تقوى گيرد اگرچه باريك و تنگ بود بر وى فراخ گرداند اللّه . و اگر راه رخصت گيرد اگرچه فراخ است هم تنگ بود بر وى لاجرم راه فراختر جويد و آن محرّم است و اين هر دو راه در روش است از آن دريا و هر دو روش اگرچه از يكديگر دورند و ليكن « 1 » به مقدار هر دو يكى است اگرچه يكى در راه فراخ مىرود و آن يكى در راه تنگ هر دو به اندازهء گام و پاى بيش نمىروند يكى خو كرده بود بر رسن رفتن و همچنان رود كه تو بر ديوار ، تو فربهى خويشتن را در راه او قربان كن كه قربانى فربه بهتر بود عظّموا ضحاياكم فانّه « 2 » فى الصّراط مطاياكم كلند قوى و بيل استوار از بهر آن دادهاندت تا بيكار نباشى ، كسى پرسيد كه معنى ياهو چه بود گفتم آنچه عجايب بر تو غالب شود و خواهى تا صانع آن عجايبها را مشاهده كنى منزّه بينى از مكان و زمان و كيفيّت ، اين عبارت بگوى كه اى او يعنى هيچ شرح ديگر نمىتوانم گفتن باز اين معنى قوىتر شود و صفات بقا و قدم ياد آيد گويى يا من هو هو اى كسى كه او اوست . ديگر همه چيز برقرار نماند و همه مصنوعات متغيّر شوند مگر عين صنع تو كه از عين صنعى بيرون نرود تا مادام كه اين مصنوعات متغيّرهء متبدّله مىبينم صنع ترا مىدانم و چون روح خود را چون چرخ گردان مىبينم مىدانم كه آب از آن دريا بوى راه كرده است و يا چون سپرش مىگردانى مردى چوب گردان چوببازى نكند و نگرداند چنانك اصبع قدرت تو مىگرداند روح ما را ، باز صفت الوهيّت ياد آيد گويى يا لا إله الّا هو باز بشكر قضاى حاجت بازآيى گويى اين عطيّه كه بدان راه يافتم بىچون و بىچگونه اين جز بفضل او نيست از بهر آنك جز او هركه ره نمايد به اشارت نمايد و اللّه منزّه است از اشارت و مكان و كيفيّت ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 1 ) - ن : ليكن .
( 2 ) - ظ : فانها .