تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و مىبينم كه مرا مزها مىنمايد و راههاى صواب پديد مىكند و از چيزها مرا معلوم مىگرداند كه آن در وسع من نبود پس من او را مىبينم اگرچه تو او را نه‌بينى و ندانى اگرچه هيچ نيست ميان من و ميان تو تفرقه چراست در خلاف كردن و اعتقاد و غير آن اگرچه اين تفرقه را عبارت نمىتوانم كردن ، معلوم شد كه چيزى ديگر هست وراى آنك تو مىبينى و ليكن هرچند صواب را مىبينم در حجّت گفتن بصلاح آوردن نيست از آنك كسى را كه اسلام روزى نيست و بد اعتقاد است ( اين ) حجّت را چون بشنود بر آن اشكال انديشد و آن را در مذهب خويش آلت سازد و بالايى دهد آن را چنانك با حسن ديباباف مىگفتم كه اين راه را انبيا عليهم السّلام معجزها ظاهر كردند و شما نكرده‌ايد او آن را اشكال انديشيد و در مذهب اباحتيان خرج كرد و ليكن وجه ارشاد آنست كه انبيا مىكرده‌اند از ضمير و از غيب خبرى مىدادند و معجزه و كرامت ظاهر مىكردند تا كمال راست روى و صواب در معجزها ظاهر شود ، معجزات انبيا همه گواهان اللّه‌اند معلوم شد كه چيزى هست جز آنك تو ( مى ) بينى ، حرمت داشت بىدوستى به از دوستى بىحرمت داشت است اگر در آدمى رنجيدن از خوار داشت نه آفريدى و خوش شدن از تعظيم نه‌آفريدى كس چه دانستى كه از سبك داشت اللّه احتراز مىبايد ( كردن و بزرگ داشت مىبايد ) كرد ، اين آيت بخواندند كه
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ
« 2 » من روح خود را همچنان انگاشتم كه در عالم غيب و در عالم عدم است از آن عالم به نظارهء اين عالم بمشاهده آمده و كالبد را نظاره مىكند و آسمان و زمين را و ليل و نهار را ، گفتم اى اللّه اين گنجت را نظاره كردم ملك ديگر بنما در گنج ديگر يعنى بهشت و دوزخ كه همه ملكها مر تراست قل اللهمّ مالك الملك اكنون روح خود را چنان دار كه سر از عالم غيب بركند و آن جهان را نظاره كند ( و اللّه اعلم ) .

فصل 216

ابو حنيفه گفت دراهم مخلوطه « 1 » فقير را حلال است و قالا اگر تضمين كند و ضمان ، ورا حلال بود بعضى گفتند كه هم حلال نبود از آن دريا چهار
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 26 . ( 1 ) - ن : مخلوط .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 338 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر