مسلمانى حل كند گفتم كه تا آنگاه كه خدمت نكند و اعتقاد ندارد خداى ره ننمايد كه خداوند مستغنى است از اعتقاد معتقدان
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى
« 3 » اكنون گويم اگر ترا يقين است در صحّت حوالهء افعال به افلاك تجسّس از راه ديگر سفه بود و اگر به شكّى پس رهى گيرى كه در وى احتمال سعادت ابدى بود نه آنكه راهى گيرى كه در وى احتمال شقاوت ابدى باشد اكنون مىگويم وقتى كه در آن عدم بايستى عوارض بينى كه ( از ) چپ و چهار سوى پديد مىآيد پس بدانى كه آن كسى است كه مىبفرستد كه عدم را اهليّت عطا نبود چنانك از چپ و چهار سوى خانه به تو چيزى رسد آن عطا به خانه حواله نكنى با آنك او موجود است و موجود از معدوم معقولتر بود از آنك خانه را اهليت آن نبينى به ستاره اين عطاها را از بهر آن حواله مىكند كه اينها را « 1 » اهليّت عطا نديده است پس ستاره را چون اهليّت آن نيست به غير وى حواله كن و به استاره از بهر آن حواله مىكنى كه داير آمد با وى پس چون وقتى تخلف مىيابى بدان كه مدار چيزى ديگر است و اگر ستاره را معتقد نباشى و دشنام دهى ضر و نفع او در حق تو تفاوتى نپذيرد از آنك چون عمل او طبيعى است اگر وى مضرست عمل خود بكند اگرچه اين علم « 2 » نجوم را نيكو گويى و اگر سعد است عمل خود بكند و اگرچه او را باطل گويى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 213
كار دين اسلام قياسى نيست و حجّتى نيست به تجربهء خدمت معلوم شود كه مرادهاى عجايب برآيد چنانك اوايل ما را برآمده است بىهيچ علمى و حسابى و كتابى و اين اواخر ما مىخواهند تا بعلم حاصل كنند نه به كار و خدمت لاجرم بىمراد مىمانند تأمل كردم همه كس كه طالب اللّه است بعدم مىرسد فرومىماند و خيره مىشود و عدم خندقى است به حضرت اللّه هرچند كه سر و پايان اين خندق نظر كنى البتّه درنيابى خيره بر لب خندق مىمانى و عرصهء آبگون و هوا مىبينى اين خندق را و از وراى اين
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 80 آيهء 5 و 6 و 7 .
( 1 ) - ن : انبيا را .
( 2 ) - ن : اگر اين عمل .