بمسعود ثقفى نيامد بوليد بن مغيره نهآمد نحن قسمنا بينهم معيشتهم اگر ايشان قرآن و حكمت را و علم را از بهر من قبول مىكنند چرا به هر كس كه فرستم قبول نكنند كه موقوف وليد بن مغيره و مسعود ثقفى باشند اگر علم و نبوّت از بهر من قبول نمىكنند چه بدين و بدان حواله مىكنند نحن قسمنا بينهم معيشتهم نخست در بخشش اهل جهان نظر كنيد ببينيد كه ما بخش مىكنيم با ايشان صورت خود را بنگريد اين رنگ سياه و سپيد موى و رخسار از كجا بخش كرده مىشود ، اندر اين در بنشين بدانك همه بخشها از اين در درمىآيد پس همه صورتها و اشكالهاى اين جهانى در بهشت هم از اين در درآيد و شهوت و مزها و تلذّذ كه در حقيقت تو راه مىيابد اندر آن در بنشين كه از كجا درمىآيد از پس مرگ هم از آن در درآيد در روح تو ( و اللّه اعلم ) .
فصل 209
كسانى كه قيامت و گور را منكرند گو اين سخن را نشنوند اگر مىبرنجى از خيال فاسد طايفهء كه از سر بىاعتقادى شنوند بگوى كسانى كه مريد كلمات مناند اگر انصاف سخن نمىيابند بنا بر آنست كه طايفهء بىاعتقادان راه يافتهاند در اين تذكير ، ايشان را دفع بايد كرد تا شما به مقصود برسيد اكنون با كماعتقادان در باب ما و خيالانديشان در راه ما معاملتى كنيم تا از سر آن خيال برخيزند و توبه كنند يا انگشت بر آن نهيم تا شما بدانيد اگر روا داريد روا دارند و اگر نه نه و ببايد دانست كه اين تذكير بجاى خطا بهاء نبيست و چندين هزار احاديث نبى و خطب وى همه از گور و قيامت و اخلاق پسنديده و اما سجدات و لاحقاته و بيان اركان نماز و زكات و دور وصايا موضع او جاى ديگر بود هركه سؤالى كند كه اين نوع را بالا دهد نكوست و الّا فلا ، سجده كردن در عرب از بهر آن بوده است كه كسى چون مغلوب شدى در جمالى و يا شعرى يا در فضلى يا در خلافى زود در وى « 1 » فتادندى از نهايت عجب و خوشى و بزرگى آن چيز نزديك ايشان ، پس تكلّف حاجت نهآيد و امر و نهى حاجت نهآيد پس سجده چون از بهر راحت جان خود آرد تكليف چه حاجت و بدانك خصلت
هامش
( 1 ) - ظ : در روى .