شده بود و چون شكل بچگان خرد مىگفت اى خدا مكافاتش كن بخابخا مىكرد كه همان خدايى كه در آن زمان بسبب آن مقدار خير مرا حالتى فرستاد كه روح من خوش شد و اعضاى مرا در كار آورد و لبش مىخاييد و شهوتى قضا كرد آن خوشى را خورد
مُتَّكِئِينَ عَلى سُرُرٍ
« 1 » در ميان غمان و پريشانى حالتى دهد ترا تا روح تو فارغ البال شود و آرزوى يار كند اعضاى ترا در كار آرد يا بر تختى يا بر كرسى بر شكلى بنشيند آن شكل كالبد دليل كند بر تكيه كردن روح بر سرر و على هذا ساير الراحات و العقوبات نه چنانك قاضى چند روزى مراد راند اكنون بنشيند رنج كشد حاصل از درياى صنعش شاخى را اين جهان نام است از خير و شر و شاخهاى ديگر بر بهشت و دوزخ مىرود چون شاخ اين آب جهان مىبينى مىدانك از دريايى مىآيد و آن دريا را شاخهاى ديگرست كه بجاى ديگر مىرود
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
« 2 » درياى راحات و ناخوشيها در يكديگر گشادهاند كه كس رنگ درياى رنج از رنگ درياى آسايش نمىشناسد و اين در آن نمىآميزد و آن در اين نى
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
« 3 » ( و اللّه اعلم ) .
فصل 208
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ
لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
« 4 » در اين آيت بيان آن است كه كارها بهوى و مرادهاى شما نيست كه بايستى اين علم و خوشى مرا بودى و اين جاه و حرمت و صاحب عمل از ولايت ما مىبايست كه از چنين انديشه بوى مسلمانى نمىآيد كه اين هواپرستى بود نه خداپرستى بود ، نخست در آن كار برضاى اللّه نگر آنگاه به هواى خود آى ، آنگاه هواى خود را بدان كار مرضى راست كن تا هوا را برضا برده باشى نه رضا را متابع هوا داشته باشى كه اينچنين روش مكيان را مىبماند كه گفتند نبوّت چرا بمحمّد آمد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 52 ، آيهء 20 .
( 2 ) سورهء 55 ، آيهء 19 .
( 3 ) سورهء 55 ، آيهء 22 .
( 4 ) سورهء 43 ، آيهء 32 و 31 .