مىآرد متكبّر كه در روح تو يك ذرّه كاهلى بود در خدمت و رغبت به غير و يكذرّه رو و ريا و نگاه داشت خلق بود هيچگونه روح ترا راه ندهند تا آنگاه روح تو جمله رسواييها را تن درندهد از بهر اللّه را راه نيابد ، الخالق روح و كالبد را هستى او داد البارئ سامان اين هر دو را او داد و المصوّر هر ساعت روح را صورتى مىدهد خوش و ناخوش تأمّل مىكن كه روح ترا چگونه صورتى دهد در عين اين وقت ، غفّار اگر روح تو چه اگر بسيار لجاج و كفر و تباهيها مىكند او مغفرت مىكند چنانك سائلى بر در خانه بسيار ژاژ بخايد خداوند خانه كريم بود
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً
« 1 » اكنون نظاره مىكن كه اللّه چه ژاژهاى روح ترا عفو مىكند و او را بازمىخواند به حضرت ، قهّار بنگر كه سرمايهء مراد روح تو هر ساعتى چگونه برمىاندازد هر ساعتى روح ترا در سرگردانى محبوس مىكند تا راه گم مىكنى و از دين دل برمىدارى ، وهّاب روح ترا مىبخشد و آزاد مىكند از حبسها ، رزّاق وظيفهء روح تو خاص او مىدهد بىنان و آب و قوّتت به خدمت خود ، فتّاح روح تو در چنگال سوداها مانده است و بدست آن خصومتها گرفته شده او حكم مىكند ميان ايشان و ظفر مىدهد روح را تا از آن هم خلاص يابد ، اكنون اى روح تأمّل مىكن كه چگونه داورى مىكند و ظفر مىدهد ترا ، عليم نيك مىداند روح حال ترا كه تو اين ساعت به حضرت وى در چه پيوستى و از تو چه خواهد آمدن و عاقبت تو سعادت خواهد بودن يا شقاوت يا چند كرت برنج خواهى بودن و چند در خوشى خواهى بودن و حالى در عين تو نگاه مىكند و مىداند ، قابض هر ساعتى اى روح اللّه ترا مىگيرد و نيست مىكند چنان كه هيچ ادراكت نمىماند خواه در خواب و خواه در بيدارى و خواه در حيرت باز بسطت مىدهد بازت موجود مىكند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 207
مىگفتم كه حور چگونه بود كه مردم را خوش آيد گفتم نظيرش آنك سوى بامداد مرا حالتى پديد آمد كه دختر قاضى شرف را دوست مىگرفتم و لب او را مىخاييدم و خوش او را در بر مىگرفتم بسبب آنك ديدم از كنارهء جامهء او يك سوى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 263 .