تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
و قضا و تذكير و غير آن ميلم بسوى متابعت انبيا شد و گفتم آنچه احسن است باتفاق آن را متابعت مىكنم و خود را در خرجها نه‌افكنم و همان انگارم كه اللّه مرا وحى مىكند آن را مىگيرم و ديگران را بر متابعت محمّد عليه السلام مىدارم و مىگويم صاحب شرع اوست من اگرچه نبينم صاحب شريعت نيستم و حكمهاى ديگر نمىكنم چنانك زكريا و يحيى صلوات اللّه عليهما ، باز گفتم كه متابعت انبيا ( مى ) گزينم و ليكن حال ايشان چگونه بوده است اگرچه ايشان را نيك‌نامى است در دنيا و در عقبى و انواع راحات و روح بوده است و ليكن ايشان را رنجهاى بىكرانه بوده است محمّد اگر از مسجد برون آمدى استخفاف كفره و بچگان ايشان در حق او ظاهر است و مردار نهادن ابو جهل بر سر مبارك محمّد عليه السّلام منقول است و او را هيچ جاى قرار نمىدادند يحيى را چگونه كشتند و قصد عيسى چگونه كردند و استخفاف در حق نوح چگونه نمودند و ايوب را ام چندان دردها بود و نيز ويس قرنى را دندانها و ابو بكر صدّيق را دندان چنان با رنج بود و نيز اين كار سبب هلاك بود و سبب سفرها بود و سبب دور كردن و تهمت نهادن بود تو همان قدر كه از بيرون دروازه مىآمدى نماز شام آن ترك ترا خدمت كرد و از اسب فرود آمد تو در وى ننگريستى سبب مستى وى را غصّه كرد و گفت اباحتى هم‌اكنون از اين تيغ گردنت بزنم و هر ساعتى فرياد مىكرد كه آن مردك اباحتى را دستار بستانيد و نيز آن روز بلب آب برنشسته بودى آن مردمان مست مىگفتند آن دستار كلان چنين و چنان چيزها مىگفتند و از اين‌ها بسيار اگر اين رنجها را تن در خواهى داد متابعت آن گير و
وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ
« 1 » باز تأمّل مىكردم كه اين ( همه ) كارهاى جهان از نظر وفقه و پيشها و فسادها همه بىخواست اللّه نيست ، اين راه انبيا چه تخصيص است مر نيكويى را ، بدل آمد كه همه حالها روزى دادن اللّه است حال خوش و ناخوش و صلاح و فساد و نيك و بد و ليكن بعضى احوال روزى را دور تر حواله كرده است و روزى ايشان را بدان دكان گردانيده
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 142 .