تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
بهر طريق كه خواهى بگيرى و عقوبت كنى توانى كردن و چون اين نوع تصوّر كردم كه اجسام و حقايق اسير اللّه‌اند و پيش تصرّف او ايستاده‌اند نظر كردم ملايكه و مقرّبان و كرّوبيان و روحانيان به حضرت اللّه‌اند و اسيروار ايستاده‌اند باز پريان و ديوان در حيّز ديگر به حضرت اللّه ايستاده‌اند و حقايق آدميان در حيز ديگر ايستاده‌اند و اجسام در حيز ديگر ايستاده‌اند چون روحها به حضرت اللّه موقوف مىبودند ( هر ) روح را مىگيرد و مىپراند يكى را برنج مىپراند و يكى را براحت مىپراند و كس نداند كه اندر كدام عالم مىپراند چنانك كسى كبوتران دارد يكى را بدست راست مىپراند و يكى را بدست چپ مىپراند و يكى سپس پشت مىپراند باز تأمّل مىكردم كه گربهء نر ضعيف ديدم گربهء ماده گرفته بود باز چون گربهء سياه قوىتر بيامد اين گربهء ضعيف از پيش وى بگريخت و مقهور شد و از دور به هزار حسرت درين گربهء ماده مىنگريست تأمّل مىكردم روح اين گربهء قوى در قبضه و تصرّف اللّه و روح اين گربهء ضعيف هم در تصرّف اللّه اين يكى اين‌چنين برنج و آن يكى چنان بمراد ، يكى تصرّفش بر آن غالب ، آن را مزه و عالمى ديگر و اين تصرّفش عالم ديگر اين‌چنين عجايبها چنانك كسى به انگشتان خود بازى كند يكى را مغلوب مىكند و يكى را غالب مىكند و اندر آن كار صد هزار عجايبها مىكند ( و اللّه اعلم ) .

فصل 205

سؤال كردند كه كفر چيست گفتم آنك خود را در پرده آرى كه روشن نيك را تاريك بينى و در عين عجايبها عجبها مىبينى و عجب نايدت و اگر وعده‌ات كنند بدان عجبها عجب دارى و دور بينى و استوار ندارى ، گفتند يكى پل صراط است و صفت او چنين عجب و دور داشتى و تو خود را بر مثل آن پل مىبينى دست و پاى تو كه روانست و آيانست بر يكى خطرت اندكى است و خياليست و نفسيست كه ضعيف‌ترست از تار موى و از شرق تا غرب از حيوانات و پرندگان و چرندگان و آدميان همه بر اين يك پل خيال ضعيف مىروند و اگر يك لحظه اين تار موى خيال و دريافت گسسته مىشود بخواب يا به مردن جمله اجزاى تو فرومىافتد و برنمىخيزد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 323 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر