انگار كه نيست و آن را محو كن و ماوراى آن ثابت دار چون تو نبودى كسى ترا هست كرد چون ( تو ) به روى كسى ترا نيست كرده باشد پس همان كس را كه پيش از تو بوده است و از پس تو است معظّم ميدان و خود را در ميان فراموش كن خويشتن را فداى دين كن كه چون نظر مىكنم كه هركسى كه جنگ مىكند خود را فداى دين كرده است از آنك دين معتقد است و هماره تن فداى معتقد است ، بعضى را معتقد هواست و بعضى را زن و بعضى را اباحتى و بعضى سماع و بعضى رو و ريا و غير ذلك پس در جهان اگر دين يكى هستى هيچ شور و شرّ نيستى و معتقد بعضى بتزيين و تسويل است و بعضى هدايت ، آن اعتقادى كه در منزل تزيين و تسويل است منقّش اللّه است در جهنم و آن نقوش اعتقاد لايق است مر آن منزل تزيين را بشومى اعمال ايشان و اما اعتقاد مستقيم نيكان مصوّر است از اللّه در جنّت و آن لايق است مر آن مردم را كه آگهى مىبايد و دانش از بهر راحت اين جهان و آن جهان مىبايد پس هرچه نهراحت باشد آگهى آن عقوبت باشد و آن هيچ كار نيايد پس آن آگهى را از خود محو مىبايد كرد و خود را چون در و ديوار و خاك بايد كرد تا بىآگه نشوى و نهبينى و ندانى اگر خواهى تا جزاهاى كردار مشاهده كنى بوقت بعث نظر كن بوقت بعث اصغر و آن وقت بيداريست از خواب خيالات بد و نيك انديشهها كه گرد روح تو درمىآيند لايق آنكه تو معاملت كرده باشى اگر پيش از اين شب در كار دنياوى بوده باشى انديشههاى دنياوى پيش خاطر روح تو آيد و اگر در كار دين بوده باشى لايق ( اين ) انديشهها گرد روح تو آيد و اگر در خلافى بوده باشى خيال آن آيد و اگر در حقايق بوده باشى حقايق پيش روح تو آيد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 202
نماز شام گزاردم انديشه كردم كه كار مرگ مىبايد گزاردن و ترتيب و آوازه نيكنامى سپس مرگ مىبايد ورزيدن اندر روح ( خود ) تأمل آغاز كردم گرمى جبّه و اندوه خانه پيش خاطر آمد گفتم در چيزى نظر مىبايد كردن كه مرا هيچ اندوهى و رنجى نشود بهآسانى روح خود را نجاتى دانم و تقدير كنم كه سپس