تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
مرگ باشد چنانك سپس مرگ روح من آويختهء كالبد نباشد و فراغتى دارد اكنون همان تقدير گيرم كه چون سپس روح خود تأمّل مىكردم ناگاه نظرم باللّه افتاد از همه اندهان خلاص يافتم چنان آمد بدل كه هرگاه روحها محو اللّه گردد هيچ رنجى نماند و گويى روحها نورهاى اللّه‌اند كه به كالبد و جسم‌هاى كثيف محبوس گشته‌اند و يا گويى پرتو اللّه است كه در زواياى اجسام افتاده است و محجوب گشته به اشغال وى پس همه رنج روح از آنست كه دور و محجوب مانده است از اللّه پس هرگاه كه روحها باللّه پيوندد چنانك ميان ايشان هيچ حجاب و خلاف نماند هيچ دوزخ و رنج نماند نظير پيوستن چنان باشد كه روشنايى آفتاب در خانه افتاده باشد ديوار از ميانه برگيرى تا آن نور آفتاب به آفتاب يكى شود و همچنين تقدير گيرى كه جملهء روحها همچنين باللّه پيوندند و يكى شوند هول عجايبها بينى در عين اللّه آنگاه گويى پرتو روحها استى بر ناميات كه افزاينده مىشود و پرتو نامياتست كه در جمادات مىافتد كه گرم و سرد مىشود چون اين پرتوها همه باصل پيوندد همه چيزها ذرّه شود و
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
« 2 » پس هر روح كه او محجوب است از اللّه چون قبض كنندش از كالبد ، آن حجاب دوزخ او بود و هر روح كه محجوب نيست چون از كالبدش قبض كنند او بجوار اللّه در عين بهشت بود ( و اللّه اعلم ) .

فصل 203

هرگاه كه همه خصلتهاى محمّد گيرى در همه معجزات همچون وى شوى از بهر آنك آن معجزات آثار آن خصال است و اگر با خصال عيسى عليه السّلام برابر شوى در معجزات با ( او ) برابر شوى الى غير ذلك هيچ دو كس از انبيا ( عليهم السّلام ) در خصال برابر نبوده‌اند از آنك ممكن نبود كه اگر برابر بودندى همه در معجزات برابر بودندى و از بهر تفاوت خصال تفاوت شرايع آمد اكنون اگر تو متابع خصال محمّد عليه السّلام نتوانى بودن و ممكن نشود متابعت خصال نبيّى كن كه ترا ممكن شود تا در چيزى از چيزها مشارك آيى ( و اللّه اعلم ) .

فصل 204

تأمّل مىكردم روح خود را به كالبد خود هيچ درخور و مناسبت « 1 » نمىديدم و آنجا كه كالبد بود روح خود را از آنجا منزّه مىديدم و عرصه و مكان روح
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 22 ، آيهء 56 . ( 1 ) - ن : درخور مناسبت .