تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
زيركى و استدلال نيست بلك از نهايت اعتقاد كردن است مر معبود خود را اكنون در اعتقاد و يقين بيفزاى مر حضرت اللّه را تا عجايبها را بينى ياسمين مىگفت كه بعضى ديوان چنان باشد كه اگر ترك خواهد تا نزديك وى رود تا وى را ويران كند او را كور كند و يا خانه او را تاريك شود تا او را نبيند و نام ديو كلان‌تر سومنات است ، خواب مىديدم مر سيد نسابه را رحمة اللّه عليه با شكوهى و در خدمت او نشستم و رفتم و پياده با وى هم‌سفر بودم چون از خواب بيدار شدم قوت و شهوت در من پديد آمده بود و بدل آمد كه اللّه محمّد رسول اللّه را چون امير المؤمنين گردانيد در وى قوتى پديد آورد در مجامعت كردن و در آن روش مردى نهاده بود هركه بر روش وى بود او را به اندازهء آن قوت مردى بود و هركه از نسل وى است با قوت و شهوت مىبودند « 1 » ( و اللّه اعلم ) .

فصل 200

حكايت مىكنند كه در اطراف روم طايفهء از صحابه را كافران دريافته بودند و ايشان بعضى در ركوع و بعضى در قيام اكنون ( هم ) بدان حالتند جامهاشان تا زير زانو مىتوان ديد بعضى ايستاده و بعضى در روى خفتگويى كالبد او تختهء اعتقاد است تا اعتقاد اين كس بكمال در چيست چون اعتقاد محمّد رسول اللّه و عيسى و ادريس در ملكوت سماوات نيك بكمال بود لاجرم كالبد همه آنجا برد كه اعتقاد بود و چنانستى كه يك‌بارگى كالبد را فراموش كردند ، لاجرم كالبد سبك شد كه او را هيچ وزنى نماند گويى كه اللّه بهشت را از اعتقاد آفريده است دليل بر انك همه مزه‌هاى طعام و شراب و مجامعت را اساس هم از اعتقاد است چونك نيك تأمّل كنى و لذت مجامعت بتخيّل و تصوير مشتها زيادت مىشود و بعضى اطعمه بىمزه مىشود از بىاعتقادى در آن طعام دليل بر آنك بتخيّل پرىزده مىشود پس اللّه چون بهشت را به اعتقاد مىدهد پس معتقدان را بهشت باشد و حور و قصور باشد پس در وقت ذكر اللّه چون مكيده شوى از تلذّذ به عين اللّه تا كرامى « 2 » و آسايش آن مىيابى تا اندر آن مزه آن‌چنان شوى گويى كه شرابى
هامش
( 1 ) - ن : مىبوند . ( 2 ) - ظ : گرمى .