بيان مىفرمايد از بذل يكى مال و تن و فرزند و از بهر اللّه بيزارى جستن از پدر و مادر
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
« 3 » بعضى را زينت سعادت در ساعد وى كنيم و بعضى را زنجير خذلان و اضلال در گردن كنيم نه كه فرعون و ابليس نمىدانستند حقيقت موسى و آدم را با چندان معجزات و ليكن زنجير قهر ما هم بدانجاى ايشان را بازمىدارد كه سگان جايتان اينست .
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ .
« 4 » تا چند عشق چشم پرخمار پرخواب آرى يك چندگاهى عشق بىخوابى « 1 » آر
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
« 5 » فرمود كه اى خليل چون مرغدلى پيوسته پرّان و بىقرارى مطلوب ترا هم در مرغان ظاهر كنيم و نيز استدلال شود همه خلقان را بر احياء اموات كه قفص « 2 » قالب هيچكسى خالى نيست از اين چهار مرغ هر شب هر چهار را مىكشند و در هم مىآميزند و بوقت صبح همه را زنده مىكنند و بدين قفص بازمىفرستند يكى بط حرص مكتب است كه مقصود او جمع مالى باشد همچون خربطى بر بط نياز مىزند و دوّم خروس شهوت كه خروش و فغان او بايوان مىرسد ، سوم زينت و آرايش تردامنى طاوس رنگبهرنگ سالوس مىخواهد هر ساعتى مشّاطگى كند و چهارم عمرطلبى چون زاغ كاغ او دشت و صحرا پر كرده است .
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
يعنى او مىخواست تا مرده زنده كند تو دربند آن شدهء تا زنده را مرده كنى آسمان از حساب زندگانست و خاك از حساب مردگانست هر نباتى كه قصد زندگى دارد قصد بسوى آسمان دارد و چون تمام بحدّ حيات برسد باز چون بخواهد مردن قصد زمين كند همچنان ارواح اهل سعادت آشيان بر آسمان از بهر اين معنى دارند و جان كافران در سجّين قرار از بهر اين معنى دارند و هر جزو ترا چون پشه حيات دادهام و با تو جمع كردهام اگر اين مرغان اجزات را بپرانم باز نتوانم جمع كردن ، آدم دربند علو بود و آن بهشت است ، ابليس دربند سفل بود و آن زمينست تو دربند شهوت و خوردنى هر دو سفلىاند
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 1 ) - اصل : بىخواهى .
( 2 ) - اصل : نقص .
( 5 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 260 .