ضدّ وى را دشمن داشت ضدّ اين جهان آن جهانست تا اهل دنيا به حالت اللّه نام اللّه و نام آن جهان مىشنوند غصّه زياده مىشود و نام مرده و مردن مىشنوند افكار مىشوند حاصل اهل دنيا در پنداشت ايشان تنهاشان را گورستان و نعمتشان را گلخن به يكچشم در آن نگرند و به يكچشم درين و دران ميانه خوش مىباشند عاقبت اهل دين سراى بوستان جان و يكى طرف نعمت گلشن جنان ، آنگاه با زشت توانستى بودن كه روى نغز نديدى چون خوشديدهء ناخوش را نتوانى ديدن اين دو ضداند هر دو بهم نسازند يا چهره اين توانى ديد يا چهره آن مگر ندانستى كه
إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى
« 1 » جامه دوختن بىدرزى نباشد جامه رنگ كردن بىرنگكننده نباشد هوشيار شدن تو بىصانع نباشد امّا چون تو صاحب آلتى معيّت تو با مفعولى تو مساس به آلت بود آخر دستهء گل چو افشانده شود بىافشاننده نبود اللّه كارسازى مىكند و همه نواها مىرساند و بر سر هر جزوى ايستاده كه قيّومست هيچ حالتى نيست كه زبر آن حالتى خوشتر نيست و آن بلندتر ميسّر ، از آنك آن از اللّه است و اللّه با تست و تو اللّه را نمىبينى با آنك اگر شرط نظر بجاى آرى ببينى و يا اللّه خود را به تو نمىنمايد پس آن حالت بلندتر همچون يوسفيست كه از تو غايبست تو يعقوبوار بنشين و مىگرى و از اللّه وصال آن حالت زيادتى مىطلب و زارى مىكن پيش اللّه مثلا حالت تعظيم اجزاى تو مر اللّه را و آن حالت تعظيم قوىتر از تو غايبست كه انبيا را عليهم السّلام آن بودست آن چون يوسف تو باشد مثلا ديد تو كه مر اللّه را بود و موانست تو باللّه بود يوسف تست هرگاه اين حالت را گم كردى يوسف را گم كردى مىگرى و مىزار و هرگاه اين حالت را يافتى يوسف گمشده را يافتى و بكشوف زيادتى رسيدى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 189
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ
« 2 » هريكى سعى مىكنند و مىدوند به طرفى هركه روى به آبادانى دارد بدانجاى برسد يكى به آبادانى و يكى به ويرانى اكنون
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 20 ، آيهء 46 .
( 2 ) سورهء 37 ، آيهء 102 .