برديم چون موضع معيّن شود اين رختهاى وى را از شما بازستانيم و به نزد وى بريم گويى اللّه دو عالم و دو خرمن و يا دو انبار هست كردستى يكى خرمن اين جهان كه عين و عرضند و يكى خرمن غيب و آن جهان و بهشت و دوزخ و اگر آن خرمن ارواح است مشتى از خرمن اين جهان را نسبتى مىدهد به جزو خرمن آن جهان و آن روحست و باز از كف وى مىستاند و برين خرمن اين جهان مىاندازد تا باز برگيرد و بوى دهد تا پارهپاره آن خرمن را آن خرمن مىگرداند و تا بيكبارگى اين خرمن را ويران كند و آن خرمن گرداند حاصل اين جهان غريبست كه گردش و سعد و نحس وى و رنگهاى وى و سبزه و نبات وى و ليل و نهار وى و باد و آب وى و نور ماه و آفتاب همه مىرود و دگر مدد مىآيد پس وى غريب آمد از عالم ديگر و احكام شرع صلاة و زكات و حجّ و صوم و غيرها چون شكل عزايم است و ماران و كژدمان دوزخ را در سلّه كند و ديو و پرى را به فسون در شيشه كند همچنانك كسى نداند .
مىپرسيد كه تقدير اللّه مخلوقست يا نامخلوق گفتم كسى كه هيچ نداند از خيرى و طاعتى و دوستى چنگ بدينها درزند تا خود را معروف كند آنك عاشقان و دوستانند
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
« 3 » مىخواند الرّحمن الرّحيم القاهر الاحد الصمد سبحان اللّه و الحمد للّه هرچه در قرآن و احاديث آمده است .
وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ
« 4 » جسم و جوهر و عرض مخلوقى الى غير ذلك من الاصطلاحات التى لا ينبئ عن العظمة نظير وى چنانست كه پادشاهى باشد با عطا و سخاوت و شجاعت و قهر و لطف و ممالك بسيار و غلامان بسيار طايفهء از چاكران وى گويند كه سپيدى چشم وى اندر رگها نيست سپيدى چشم وى بدين قدرست و سياهى بدين قدر و در سياهى چشم وى آبله نيست بر پوست وى موى نيست و در گوشت وى غدد « 1 » نيست اين را شعرها سازند شك نيست كه اين نوع مدح سبب حطّ « 2 » بود از آنك آب مهابت را ببرد و آتش
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 180 .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 180 .
( 1 ) - اصل : غدود .
( 2 ) - اصل : حظ .