كرده باشد چنانك كسى پنهان « 1 » دانهء در بيابان در زير خاك كرده باشد و باران بر وى آيد چگونه آشكارا شود تو نيكويى بر نفس خود فراموش گردانيده باشى و تا زير هفتم زمين برود برون آيد
وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً
« 2 » يعنى . ما عملت من سوء تجد محضرا . ايضا . يودّ ان بينها و بينه . يعنى ندامت چنان باشد كه دريغا ميان من و ميان آن كار بد در دار دنيا و ميان من و ميان يار بد كه بر آن كار حامل شده باشد دريغا دورى مشرق و مغرب بودى چنانك دشمن گيرد آن يار را .
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« 3 » پرهيز مىفرمايد از بىفرمانى خود كه حكم قديم ديگرگون نشود و لوح و قلم را در ترتيب راه بىترتيب نكنيم و دگرگون نكنيم نيكى و فرمانبردارى را راه سعادتى نهادهايم و دولتى ، و بىفرمانى و انكار را شقاوتى اكنون شما را بيان راه سعادت و شقاوت كنيم تا خود را نگاه دارى . وعظ و نصيحت را اثر نهادهام در دريافت سعادت اگرچه حكمم بدل نشود ، هر ستارهء چون برگيست بر شجرهء فلك و هر برگ چون اقليمى چرا در بهشت برگى بدين كلانى نبود همه جهان در زير نور يك برگ آفتاب مىروند چه عجب [ كه ] در بهشت خلقى بسيار زير سايهء يك برگ روند خاصه مملكت كمينه كسى از بهشت چند همه دنيا باشد . رضى محمود عبد الرّزاق گفت سه شبست تا دعا مىكنم تا رسول را عليه السّلام بخواب بينم هر سه شب مولانا بهاء الدين را بخواب ديدم ، عبد اللّه هندى گفت سلطان وخش و همه غلامان و لشگريان عملهاى بزر درپوشيده بودند و ساختهاى زرّين برانداخته و تو بر تختى بلندى بودى قوم مىآمدندى و كف پاى ترا برمىداشتندى و در روى و در دست مىماليدندى و ايشان را كسى مىگفتى كه برويد در امان بهاء ولد باشيد . دختر گرنجكوب كه خواهر تركنازست گفت دعا مىكردم كه اى خداوندا مىبايد دست آن زن را ببينم كه پسر را ملازم رسول به غزا فرستاده بود سردستى خونآلود
هامش
( 1 ) - اصل : به نهادن .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 30 .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 30 .