تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
درختيست شاخهاى او ركوع و سجود است تسابيح وى چون مرغان بر سر اشجار بعدد تسابيح تو ترا مرغان باشند در بهشت چون كالبد ترا ذرّه‌ذرّه گردانند چنانك به حال جزء لا يتجزّى « 1 » برسد اللّه چون مر وى را حياتى و ادراكى دهد همه لذتها بيابد چون به خوشى خود مشغول گردند چگونه او را صفت خاكى حال او را مكدّر كند « 1 » خارپشتك به خوشى خود چنان مشغول است كه خارزار او را سمور و سنجاب مىنمايد سر به گريبان خود فروكردست تا صورت زشت ترا نبيند هوا و آرزوها چو لنگريست و رسنهاست كه درين درياى هلاكت فرومىافكنى و مزه‌هاى اين جهانى وزرها بار گرانست و كشتى به دو گران بار مىشود ترا گفتند سبك روح باش تا بعليّين روى دل برين جهان سرد دار و تو گران‌جانى مىكنى به حكم هوا مىگويى منم آخر نگويى كه اين يك منى تو از دريا كى برآوردست آخر هر نهالى را اللّه ميوهء جداگانه آفريده است توت را و آبى را آخر اين نهال منى [ را ] ميوهء امر و نهى و مؤاخذه و عقوبت و سعادت نهاده است چگونه وجود ترا از بهر هواى تو آفريده باشند آخر سابقهء هواى تو بىمرادى باشد تا عاجز و بىمراد نباشى هوا و مراد و مزه را بازنشناسى خر را بىكار نمىدارند خرد را كه مايهء همه كارها اوست چگونه بىكار دارند ( و اللّه اعلم ) .

فصل 180

وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ
« 3 » عشق‌نامهء حورا و عينا بارى جلّت قدرته به نزد تو رسانيده است تا بر فراق ايشان بگريى از آنك ايشان به اميد وصال تو زارزار مىگريند تو استماع كلمهء حق را حلقهء گوش خود ساز تا مخدّرات خلد برين حلقه در گوش تو باشند از دور آدم باطلى با حقى در هوا شد چنانك ابليس با آدم و قابيل با هابيل چنانك خار با گل تا داد آتش اندر ميان آيد خار را بسوزد و خاكستر و نور گرداند و گل را گلاب كند و قرين زلف و حبيب حور « 2 » بهشتى گرداند
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً
« 4 » اگرچه آن گناه در شب تاريك
هامش
( 1 ) - ظ : نكند . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 5 ، آيهء 83 . ( 2 ) - ظ : زلف حبيب و حور . ( 4 ) سورهء 3 ، آيهء 30 .