تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
پيش من پديد آمد . و نيز گفت مصطفى را عليه السّلام در بيدارى بديدم . و نيز گفت اگر مىخواهم بهشت و حورا و عينا را به چشم سر بينم و اگر خواهم دوزخ را با همه ماران مىبينم تا بدانى كه تصديق و اعتقاد به از صد هزار معرفتست ( و اللّه اعلم ) .

فصل 181

سؤال كرد كه چون جهان سفر كردنست چرا حوّا را آفريد .
لِيَسْكُنَ إِلَيْها
« 3 » جواب الرّفيق ثمّ الطّريق . چون اللّه اين ازدواج را سبب بقاء عالم كرده بود تا مسافران قرنا بعد قرن بديد آيند اگر اللّه آدم را بىجفت داشتى عارف يكى بودى از آنك جماد و در و ديوار اللّه را ندانستى نه قهر نه لطف و نه عدم و نه وجود و نه رحمت و نه جلال و نه جمال و نه كمال و نه عابد و نه مشتاق و نه همراز و نه محلّ كلامش و نه محلّ خطابش و نه خلق دوزخ و نه خلق بهشت پس الوهيّت او را چه دانستى و كجا پديد آمدى .
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
« 4 » . كدام شكوفه بود كه پديد آمد و فرونريخت و كدام ستاره بود كه برآمد و فرونرفت و كدام ديده بود كه ستاره‌رويى « 1 » را بديد و ستاره بار نشد روى به تحصيل آرزوانها نهادهء همه آرزوانها به تو مىرسد تا آرزوانه « 2 » مىشود
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً حَدائِقَ وَ أَعْناباً
« 5 » . اين نعمتها در اين جهان بيافريد تا نامها را بدانى تا اگر تعريف نعمت آخرت كنند بازشناسى امّا از نعمت آخرت نامهاست در جهان و بس نه حقيقتها اگر اين جهان را ز بهر آسايش آفريدى در انگور پوست و ثفل نيافريدى و همه لقمه را مشتمل گردانيدند بر خوشى و ناخوشى تا نظر به خوشى كنى رغبت كنى به آخرت و نظر به ناخوشى كنى دل برين جهان ننهى همچنانك آدم عليه السّلام از بهشت برون آمد گوهر حجر اسود را با او همراه كردند تا حجّت روز ميثاق باشد نيز روح چو از عالم علوى مىآمد گوهر عقل با او همراه كردند تا او را حجّت بود بر نفس و بوى حقّها ثابت كند و نفس را ملزم كند و با خود ببرد امّا چون روح غريبست و او را
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 189 . ( 4 ) سورهء 53 ، آيهء 1 . ( 1 ) - اصل : ستاره‌روى . ( 2 ) - ظ : ناآرزوانه . ( 5 ) سورهء 78 ، آيهء 31 ، 32 .