اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
« 2 » بمعنى آنست كه مىگويد كه درخواست كن از من كه مرا راه نماى به خود مىگفتم مرا راه منماى بجاى ديگر مرا با تو خوش است .
يكى دعوى عشق زنى مىكرد گفت شب بيا و منتظر مىبود تا معشوقه فروآيد چون از كار شوى خود فارغ شد بيامد وى را خواب برده بود سه دانه جوز در جيب وى كرد و برفت چو بيدار شد دانست كه چنين گفته است كه تو هنوز خردى و كودكى از تو عاشقى نهآيد از تو جوزبازى آيد در عشق آنست كه چون بينديشى بميرى تا بمعشوق رسى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 178
بديع ترك خواب ديد كه روز آدينه استى و صد هزار خلق سپيد جامه مىگويندى كه نماز آدينه بهاء ولد مىكندى ما همه نماز سپس تو مىگزارديمى مردمان مىخواهندى تا شاخ شاخ شوندى مردمان را بازمىراندندى كه همه سپس وى رويد و مىگفتند كه چون نماز آدينه بگزارند آنگاه حكم قيامت برانند .
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 3 » . در اللّه نگرى كه همه كارها در اللّه است هر زمانى صد هزار كار مىكند در مشرق و مغرب گويى اللّه فعل عالم است و
فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ
« 4 » در اللّه نظر كنى صد هزار عجايب و صد هزار شهرها را مطالعه كنى و گويى اللّه عالم را هماره مىجنباندى و مىلرزاندى و مىراندى اكنون لقمهء جهان مىگيرى نامردميست و اگر نمىگيرى مردميست به يك تقدير چو سگ جنگ مىبايد كرد و به يك تقدير از گرسنگى مىبايد مردن مردمان مبلغى رنج مىبرند و مالها بذل مىكنند تا دوست انگيزند تو مستان تا دشمن نهانگيزى آخر اين آسانترست « 1 » . مهر زن و فرزند و ترس فوات بچگان و نااهل شدن و ضايع ماندن ايشان اگر چه فايده نمىبيند و ليكن اللّه عشقى داده مر وى را تا ازيشان نشكيبد و اين تازيانه بر ميان جانست وقتى كه فايده نبينى چو خر باش .
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 1 ، آيهء 6 .
( 3 ) سورهء 55 ، آيهء 29 .
( 4 ) سورهء 11 ، آيهء 107 .
( 1 ) - اصل : سان ترست .