تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مىگردد كه جزو لا يتجزّى را وجود نيست كه چون من را پاره كردم اجزاى بىنهايت شد و هر يكى من شد و منى هر يك بتعارض متساقط شد گفتم بيا تا تعظيم اللّه را باشم و هر نفسى را چون نفس بازپس دانم همان انگارم كه فرزندان يتيم شدند و اجزايم گرد جهان پراكنده شد و مرگ درآمد و گناه بسيار دارم بگويم به حضرت اللّه كه چنين است كه با من بيچاره هرچه خواهى كن و در صفات اللّه نظر مىكردم نخست گلزارها و از پى آن خارهاى قهر و از پى آن دشنه‌هاى آتش از آنك او را هم قهرست و هم لطف الّا آنك رحمت مقدّم است . سبقت رحمتى على غصبى . اكنون آدمى دو كوى [ دارد ] يكى هواى چون هاويه كه چيزها در وى خاكستر شود و ناچيز و يكى چاه جهنّم كه پيوسته تابش آن آتش بر وى مىزند پيوسته دو شاخ پيش دل وى نهاده‌اند يكى شاخ ريحان راحت و يكى شاخ رنج تا اگر تعريف كنند عالم سعادت و عالم شقاوت را بدين دو شاخ و بدين دو نشان بشناسى و اگر باد راحتى وزان شود بدانى كه از بستان عالم غيب وزان شده است و اگر دود رنجى بيابى بدانى كه از مطبخ غمى آيد .
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ .
« 3 » عقوبت اعدا درخور درگاه بود چون درگاه بلندتر بود عقوبت اعداى او به عقوبت اعداى ديگران نماند و بيان آن باشد كه كسى « 1 » اللّه را زن و فرزند و پيوند نباشد . لم يلد و لم يولد . كسى كه مرا پيوند و ناسزا گويد عقوبت « 2 » ازين وجه باشد درگه دل چنان بايد كه ديو آنجا رسد سر بنهد مرغ آنجا برسد پر بنهد آن‌چنان كسى دلير باشد . انّ اللّه يحبّ الشّجاعة . و حضرت رسول عليه [ السّلام ] دليرترين خلايق بود . قال عليه السّلام انا اشجع النّاس . و به شجاعت و مردى خود عالميان را مسخّر كرد و ارشاد نمود ( و اللّه اعلم ) .

فصل 176

بنور جمال يوسف چو برقع برداشت نور وى اثر كرد در چشم نابينا بينا شد نيز پيرى از خويشان رسول گفت جوان بودم با يكى عشق آورده بودم
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 104 ، آيهء 4 . ( 1 ) - ظ : لفظ « كسى » زائد مىنمايد . ( 2 ) - اصل : و عقوبت .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 276 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر