تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
رنج دادن و از روى آسايش دادن چون تو نزد اللّه باشى نزد هر دو جهان باشى در هر دمى كه باشى چنان دان كه در جنّت عدنى و از آن دم‌به‌دم ديگر مىروى كه فردوس است از آنك اللّه مىتواند كه هر دمى را بر تو دوزخ دايم گرداند و يا جنّت دايم گرداند و همه عجايبهاى هر دو سراى به تو بنمايد بر هر چيزى كه چشم ظاهرت و چشم باطنت برافتد از عجبى ديگرى كه اللّه بديد خواهد آوردن ياد كن از آنك هرچه منظور تو شد عجبى بوده است [ كه ] محال‌گون مىنموده است نزد تو اكنون چندين هزار چيز منظور تو شد تا بدانى كه كار اللّه عجب برون آوردنست ، در رستهء بازار غيب كه متاعش همه عجايبست نظر مىكن كه چه لون برون آورد اللّه ، حاصل اينست كه هركه مر كسى را دوست داشت از بهر آن داشت كه آن كس نظاره‌گر جمال و زينت و هنر و صنعت وى بود و او را عجايبى داند اكنون تو نيز همه كارهاى اللّه را عجايبى دان و ناظر فعل وى باش تا همه خلعتها ترا به ارزانى دارد هر معشوقى عاشق خود را و ناظر كار و جمال خود را دوست دارد و نواختها دارد همچنانك آب فرستادند تا هر دانهء لايق خود را از وى چيزى گرفت روشنايى از اقداح كواكب به بيخهاى سنگ فرستادند تا هر بيخى درخور خود چيزى گرفت زر و نقره و لعل و ياقوت و زبرجد ، آثار ستارگان در سنگ راه يابد ديو در اجزاى آدمى راه نيابد گويند نهر كوثر از بهشت بعرصات چگونه آيد درياى معلّق آسمان با اقداح كواكب چگونه گردان و روانست تا خارهاى چگونگى جستن در تو بود بدان درد مشغول باشى هرگز قضاء راحت بىچونى را نبينى متكلّمان را و مفلسفان را « 1 » و همه طوايف را در اللّه سخن بود تو بايد كه هيچ سخن نگويى بهر وصف اللّه را مىبينى هم بدان وصف عمل مىكنى اگر اللّه ديد ترا غلط دهد آن از اللّه باشد نه از تو ، بارى تو ناديده مگوى از بهر اين معنى بود كه انبياء عليهم السلام كم‌سخن بودند ، در بزرگى اللّه ناظر باش چون همچنين باشى همچنانست كه در اللّه نظر مىكنى و نظر در بزرگى و بزرگوارى آن باشد كه حقيقت و حدّ بزرگى و بزرگوارى و اوصافى كه در بنده بزرگ داشت و تعظيم ثابت شود در آن نظر مىكنى . و هكذا اذا اشتقت الى
هامش
( 1 ) - اصل : مفلسان .