تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
طبع و مناسبت ويست و طبع آدمى را جز اللّه هست نكرده است و هيچ حكيمكى طبع آدمى هست نكرده است
وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ
« 2 » بىمخارج مزمار حلق وى را نغز كرده بوديم و عشق باطن وى تيز كرده روحى در وى پديد آمد كه كوه به دو زنده شد و از راحت قول با وى آغاز كرد كوه براحت مشغول شد او را كوهى و سنگى ننمود و ندانست كه صورت وى چيست از آنك هركه از صورت خود باخبر شد از بىراحتى شد هركه براحت خود مشغول باشد از سر و پاى خود خبر دارد « 1 » چون سنگ را راحت مىتواند بودن خاك و هوا و ذرّه را چرا راحت نتوان بودن و خبر چرا نتواند بودن مثل شده است كه راحتها به خاكش برسان آخر در بىخبرى سنگ لا يقتر بود از هوا و گرد تا اين سوفسطائيّه چگونه مرده‌اند كه اثر اشكال ايشان بما مىرسد ما از اين زندگى كه بوى در روح و راحتيم چگونه مرده و بىراحت مىشويم
أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ
« 3 » آتش شهوت را از دو رگ منفعت مىگير و ليكن در اندرون مرو چون صحبت ترك همچنانك از شجر اخضر آتش پديد آورد در منىء تر تو آتش پديد آورد در سوختهء رحم افتاد زود درگرفت هر زنى سوختهء عشق تو نباشد زود درنگيرد دوستى و سوختگى از آن ساختگى باشد . قال عليه السّلام تزوّجوا الودود الولود ( و اللّه اعلم ) .

فصل 174

متردّد شده بودم كه كدام كار و كدام نوع علم ورزم به دلم آمد كه اگر كار آخرت و حشر و بعث نيست اين‌همه كار جهان و فوات آن سهل بازيچه است و اگر آخرتست و بعث است اين همه كار بازيچه است كار كار آخر تست اكنون تحصيل آخرت مىبايد كرد كه آن بازيچه نيست گفتم هر دو جهان نسبت باللّه يكيست و هر دم تو و حركت تو نسبت باللّه همانست از روى دورى و نزديكى اكنون ترا موقوف رفتن آخرت و مردن نبايد بودن از آنك صنع آخرت آنگاه همانست و اكنون همان از روى
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 34 ، آيهء 10 . ( 1 ) - ظ : ندارد . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 56 ، آيهء 71 .