تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
را گفتم مقصود از كسب حلال و غزو و جهاد و صلوات و همه چيزها از بهر دينست و دين مركب از دو چيزست يكى رجا و يكى خوف تا عالم خوف چه عجب عالم است و عالم رجا چه عالم خوش است . اين عالم بىآن نى و خوف بىاميد نى و اين دو چيز مفضى به دو تعظيم است يكى تعظيم از روى محبّت و يكى تعظيم از روى خوف يكى اثر لطف و يكى اثر قهر جهان از بهر اظهار اين دو اثرست نه از بهر حاجت خلقان . ابليس قياس كرد اللّه علم داد باطن آدم را فرمود كه باطن آدم منوّر بعلم باطن تو مظلم بجهل ، ظاهر چاكر باطن باشد و سرّ چاكر سرست سر ظاهر خود را به چاكرى سرّ آدم اندر آر و سجده كن كه قربت اللّه حاصل نشود الا بسجود ( و اللّه اعلم ) .

فصل 172

سؤال كرد كه عبّاس و عمر رضى اللّه عنهما بآيتى كه مىشنيدند چندان مىگريستند و ما چندان مىشنويم و نمىگرييم گفتم ، آرى ايشان زشتى كفر را ديده بودند تو نديدهء جانوران كعبه گستاخ‌تر باشند و نيز ايشان به ناز و تنعّم چون شاخ تر بودند و چون آتش بديشان مىرسيد زود آب روان مىشد امّا ترا رنجها خشك گردانيده است تو به آتش مىسوزى و خاكستر مىشوى اين رنج ترا ثواب بيش از آن باشد
يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها
« 1 » آتش حرص تو چنين [ سر ] زده است آتش قيامت را چه منكرى اين حرص تو دركهء دوزخ است
هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
« 2 » چنان حرص پديد آمده است كه مسام امور غيب را بر تو مسدود كرده است تا زكات را حق نبينى از دهان اژدهاى كوه زر برون آوردى اگر به دهان اژدهاى دوزخت دهند چه عجب بود زر را در صندوق كوه و در را در قعر دريا از بهر آن كردند كه جهان سراى تعبست
لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى
« 3 » اكنون مؤمن بايد كه بر ره صواب رود هرچه در راه از زن و فرزند و مال فرورود و راه زنند و شير خورد و پلنگ خورد آن همه از راه نزديك بمنزلى مىرسانند از آنك تو ضعيفى و از بهر تو آماده مىدارند چنانك يوسف صلوات اللّه عليه
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 9 ، آيهء 35 . ( 2 ) سورهء 50 ، آيهء 33 . ( 3 ) سورهء 20 ، آيهء 119 .