ناموافق شمّهايست از شمّهاى كفر اين چنين جدايى مىانگيزد و اينچنين آتش خشم و عداوت ظاهر مىكند خشم از عيبها و بىداديها خيزد هرگز خشم از راستى و داد نخيزد همه از كژى خيزد آنجا كه ميان پدر و پسر كفرى پديد آيد كه اصل همه كژيهاست چگونه اسباب و انساب منقطع نشود اكنون خويشى انبياء و اوليا را باش كه هر دو جهان ابدى باشد و منقطع نشود ( و اللّه اعلم ) .
فصل 171
مىگفتند دوزخى و بهشتى هر دو در مشيّت است گفتم ازين مىخواهى كه يكى [ را ] نيكو نبايد گفتن و يكى را به بدى نبايد نكوهيدن و به نيكويى نبايد ستودن اين سخن خلاف عقل همه عقلاست گواهى فاسق نشنوند و از آن عدل بشنوند يكى را امين مال يتيم دارند و يكى را ندارند و عقل از بهر تمييز ميان نيكى و بديست
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها
« 1 » و
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
« 2 » و جواب ديگر كسى را چشمى باشد كه راه معيّنى مىبيند و مىرود حال او بهتر باشد با حال كسى كه نورى ندارد و اطراف خود همه تاريكى مىبيند همه جرّاحان و كحّالان جهان گواهند كه حال با نور قوىتر باشد آنكس كه اين شكال مىگويد نور بيرون شوى ندارد آنكسىكه چنان نقصانى را برابر اينچنين كمالى دارد و راه پوشيده گرداند كه او تاريكتر است يا اين قبولكننده احمقترست كه راه روشن به روى تاريك شد چون نشان تاريكى به آسيب شكال گوينده در خود ديدى بدانك او نيك تاريكست چنانك به آسيب انگشت و دود چگونه سياه شود تو محكى از آسيب كسى چه رنگ گرفتى حكم كن كه آن چيز همچنانست اگر سياه ديدى بدانك سرب تيره است و اگر تابان ديدى بدانك زر است يا نقره اين عيان قوىتر از بيان است . منهاج گفت چندين هزار گناهان دارم چه كنم گفتم چنانك باد خزان بوزد برگ سبز و زرد درختان نماند نيز با اين باد سرد و تقصير بينى برگ زرد سقم ذنوب نماند و ببرگ سبز دنياوى بدل وى سبزهء آخرت حاصل آمده است سبزك دنيا مخور تا زرده بر نه اندازى . پارسىخوانان
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 42 ، آيهء 40 .
( 2 ) سورهء 55 ، آيهء 60 .