گور و آجر استعمال كردن كه اين نهاد للبلى است نى للبقا اگرچه خاك خرپشته ويران باشد دل را در لحد آسايشى باشد باكى نباشد ديدى كه عزّت تن در خوار تنى يافتيم آنكس كه عزيز تن بود عذابش رسانيدند كه
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
« 4 » و خوار تن آن باشد كه نظر بطبع آن كار خوارى باشد بتن چنانك خضوع و نالهء زار و روى بر خاك نهادن در نماز اين خوارى تن از نظر بتعظيم اللّه حاصل شود بزرگى اللّه مر ترا غلبه كند خوارتن شوى كه معنى وى عبوديّت بود و خوارى ديگر كه از كسب و كار و گل و خاك و جاى و نام فرودتر و منزلت فرودتر ننگ ندارى و اين خوارتنى از نظر به شفقت بخلق خداى حاصل شود تا بار تو بر كسى نباشد و انعام به ديگران رسانى و موقوف لقمهء مشترك نباشى چون اهل وقف و ترك اين خوارتنى سبب وحشتهاى همه عالم است هان اى ياران من عقدى بنديد با يكديگر « 1 » تا مسابقت كنيد در خوارتنى با يكديگر و كسى اين خوارتنى تحمّل كند كه اعتقاد آخرت دارد كه در وى عزّت تن حاصل شود چون اين اعتقاد ندارد گويد همه كار از بهر عزّت تن است چو اين حاصل نخواهد شدن عمر از به هرچه مىبايد چون اين خوارتنى پيشه كنى ترا با رنج كارى نباشد چو رنج تو همه از عزّت « 2 » تنست و هرگاه عزيز تن باشى يك ريزه باد سخن ناموافق وزان شود چنانك صرصر مرقوم عاد را و اسباب ايشان را و كوشكهاى ايشان را در هوا برد سرنگون بهر جاى مىانداخت اين باد ناموافق دراندازدت « 3 » و به غربتها اندازدت « 5 » اكنون دربند انساب عزّة تن مباش كه وصلت خويشاوندى كه به قطرهء آبى و باد شهوتى باشد سهل پيوندى باشد و زود گسسته شود بباد سخن ناموافق كه پدر با فرزند ياد كند جمله آن مواصلت و آن رحم قطع شود و چون پلنگ و شير گردى در روى پدر بدان خشم چون آتش ، چه شدت تا اكنون آدمى بودى بدين نفخهء باد چه شدت كه چنين شدى حيوان دگر گشتى و پلنگ شدى بنگر كه دم ناموافق چگونه انساب قطع مىكند اين سخن
هامش
( 4 ) قرآن كريم سورهء 44 ، آيهء 49 .
( 1 ) - اصل : تا يكديگر .
( 2 ) - اصل : از همه عزّت .
( 3 ) - اصل : در اندازت .
( 5 ) - اصل : در اندازت .