وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً
« 2 » خارخار شكم تو زياده از خارش پشت خرست
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا
« 3 » عاقل را مثل زنند خر را لت زنند چو عاقل بزدن مثل كار نكند خرش كنند و به دوزخ فرستند و لت مىزنند كه قدر آدميى ندانستى همچنانك بعضى چيزها را خر كرده بودند تو لت مىزنى اكنون يكچند گاهى ترا خر كنند و لت مىزنند كه بچه حساب مىبايست تو آدمى باشى چنانك ستارگان و ماه و آفتاب را و بروج را هست كردند و عقلشان دادند و خطاب كردند كه اعطيا منفعتكما طوعا او كرها از آنگاه باز روان شدند در بروج به مقدار و همچنين خطاب كردند مرا نهار و آتش زمين « 1 » را بعضى گفتند كه همان عقل بريشان مقرّر ماند و بعضى گفتند كه آن عقل نماند ايشان را تا شرف آدمى بچه پديد آيد و او متحمّل امانت بود عربى شجرهء طيّبه خرما بن را گويند شجرهء خبيثه كشوث بيابانى باشد كشجرة طيّبة يعنى خرما بن و تفسير شجرهء خبيثه نفس جريمه كار بود امّا مرد معنوى را تفسير وى شجرهء اعتقاد توحيد بود نى شجرهء خبيثهء انكار كه اصل وى ثابت در زمين يقين باشد و فروع ثمار تسبيح و تهليل بعليين باشد و هر ساعتى اكل وى بديد هر روزى پنج نماز ، ماه رمضان روزه و وقت غنا حج و غزو و خوى خوش و صبر در بليّات و كلمات طيّبه .
فريد سؤال كرد كه چگونه است كه چندگاهى جهان را عقل داد و باز عقلشان بستد ، گفتم چگونه است آدمى بچه را ساعتى عقل دهد و ساعتى عقل ازو بازستاند كه سلب عن ذوى العقول عقولهم آدمى بچه پشيمان مىشود مىگويد كه چه كار بىعقلانه بود كه من كردم همين آب و خاك و بادست كه بوقت آدميى او را عقل و تمييز مىدهند و بازمىستانند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 168
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً
« 4 » مؤمن آنست كه اميد
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 25 ، آيهء 13 .
( 3 ) سورهء 14 ، آيهء 24 .
( 1 ) - ظ : و زمين را .
( 4 ) سورهء 32 ، آيهء 18 .