تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
اين دين نفيس را مىبرى مبر به يك هى پيش دزد اندازى معشوقهء تو آن كارى باشد كه در كلّ احوال او را مقدّم دارى زمانيت كه مسلّم نشود به چيزى ديگر پردازى باز چون فرصت يا بى زود باز روى ، عشق دين با محافظت بچگان راست نه‌آيد هرچه با او راست آيد درگنجد و هرچه نى از ميانه برود ، ترس در دو مقام باشد يكى آنكه آن چيزى كه من روى بوى دارم معشوقى و مطلوبى را شايد يا نى چيزى هست يا نى اگر در ميان هست و نيست باشى تو نيز مرد هست و نيست باشى ، كسى كه از وجهى هست و از وجهى نى چه مزه يابد و دوم ترس آنكه بدين هست رسم يا نرسم خوف بايد كه نباشد از آنك ممكن بود رسيدن اگرچه احتمال نارسيدن دارد اگر نظر تو به هستى پيوندد كه محال نباشد حصول حال خوش تو از وى كه هرگز نظر را بمحال ميل نباشد نظر چو چاوشان پيش مىرود كه راه گشاده است و چو امكان رسيدن ببود تأخير و كاهلى كردن در رفتن بچه سبب خواه رسى و خواه نرسى از آنك هست تو همه اينست كه روى بوى دارى دگرها همه نيست تست پس اگر از بهر احتمال نيست خود قدم نگذارى دانى كه از بهر نفس قدم نگذارى پس اگر اينجاى نخواهى ماندن به هيچ طرفى ميلى نخواهد بودن ، اين طبلهء كالبد و اين انبان پرشبههء تن را چه پيش نهادهء چشم از بهر آن باشد تا به طرفى اندازى و جمالى بينى قدم از بهر آن باشد تا رهى پويى و دست از بهر آن باشد تا به گوشهء در زنى چون چنين نخواهى بودن بينايى هيچ مبين روندهء هيچ مرو و شنوندهء هيچ مشنو
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 1 » و اگر نه تقريب ديگر چون هستى معيّنت نخواهد بودن اين حواس درين كالبد تو چه خواهد كردن و چه فايده باشد در وى خداوند عزّ و جلّ ازين محبّت خبر داد دران وقتى كه رسول را عليه السّلام شكست افتاد بحرب احد ابو سفيان خواست تا بار ديگر حمله آرد ، صحابه جلادتى نمودند و با آن جراحتها پيش بازرفتند ، ابو سفيان پدر معاويه پاى كم آورد وعده نهادند سال ديگر جنگ بدر صغرى چون سال ديگر شد بيرون آمدند به نزديكى مكّه به مجنّه و مىترسيدند نعيم بن مسعود
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 171 .