اشجعى را گفت برو و قوم محمّد را بترسان تا خلاف وعده ازيشان بود صحابه نترسيدند بيامدند مشركان باز رفته بودند ايشان دران بازار خريد و فروخت كردند و با مقصود كلى بازگشتند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 166
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
« 2 » گفتم در كارهاى پراكنده از بهر كارى خود را بارى كردهء مگر در ميان راه از گرانبارى بخواهى خفتن و يا چون كشتى كه از هر جنس درو مىنهى تا بر خشكى بمانى ديك عاشورايى را چندين حوايج نكنند كه تو در خود مىكنى آخر اين بار گران كجا خواهى برد اگر مقصودى نمىدانى جز همين خانهء جهان ازين گوشه برمىگيرى و بدان گوشه مىنهى چو بارى بىعاقبتيست تو در تصرّفات خود چندين حساب و تأمّل چرا مىكنى و غم مردن و زيستن چرا مىخورى چه بازى را اين نوع رنج نباشد اين جزو با جدّ آمد و كلّش هزل آمد اين محال باشد مىگويى اين بور زم تا بچگان شود بچگان خوبروى و ديهها و شهرها و دكانها بگيريم اين پردههاى دربافته كه بس ضعيفست چو بردارى از زير آن چه پديد آيد تا اين پردهها را بر كدام درها آويختهء يا اين پردههاى حجابست كه
إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
« 3 »
هرگاه كه اللّه اين پردهها را از تو برگيرد اللّه را ببينى و اين آرايشهاى تو از زور « 1 » و فرزندان و جاه و جمال سحر سحرهء فرعون را ماند جهان تا جهان گرفته عصاى موسى اجل دهانى باز كند همه را فروخورد گويى نبودندى ما نشستهايم و تعزيهء نيستى خود مىداريم و به هستى خود مشغول گشته زهى هستى مرده و ناچيز كه ماييم و يا اين كار ساختهاى تو چون طعام ساختهء سليمان را ماند كه نهنگى سر از دريا برآرد و فروخورد و گويد ازين چيزى نهآمد ديگر كو اين آراستگيها را و زينتها از آن كيست كه به خود مىكشى و از بهر چه سبب به خود مىكشى .
گفتم اى اللّه مرا بىخبر مدار بعد از مرگ و خاك شدن از فعل و تصرّف خود كه
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 39 ، آيهء 29 .
( 3 ) سورهء 83 ، آيهء 15 .
( 1 ) - ظ : از زر .