فصل 164
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً
« 2 » شعيب را گفتم كه به مسجد رو كه من مشوّش مىشوم باز بدل آمد كه مبادا بيازارد و برود گفتم ايشان را كه بهر آسيبى و زخمى از قرارگاه خود برميد و برويد تا تراشيده « 1 » مانيد و آنگاه كدام درگاه و كدام كار را رويد كه آسيبتراش و زحمت بشما نهآيد حاصل چرخگر و درودگر كه سكنه برنهد معنيش آن نيست كه چوب را خله مىكنم و يا تلف مىكنم معنيش آنست كه كژى و يغرى و درشتى از وى دور كنم تا چون حرير شود و اهل شود مر كارى را اى مؤمنان بليّات با ايمان و خيرات همچون آن سكنه و تيشه است صبر كنيد و مگريزيد تا هموار و نيكو شويد ، مردى غرجه از كوهستان پايهء قدم در شهر نهاد و عزم درگاهى كرد تا قرار يابد موى بينى دراز شده و سروريش ناشسته و چاكها از پوستين درآويخته و چارق دريده از سر كوى درآيد گويند هم از آنجا اگر عزم قرار آنجا دارد گرد خود برآيد كه آخر اين چه بود و چه شكلست كه مرا آنجا راه نيست و مرا بازمىدارند پارهء شكل بگرداند بازآيد چون ردّش كنند لفظ [ و ] عبارت بدل كند و بازآيد باز چون سخنى گويد استماع كنند همان موضع قرار گيرد باز دگر بار بيايد سردر خانه كند دورش كنند بار ديگر بيايد بموضع پيشين قرار گيرد و چون بخوانندش پيشتر آيد باز دگر بار نرود تا نخوانندش تراشيدهء يك مقام شدى تراشيدهء همه جايها نشدى و منه قال عليه الصّلاة و السّلام لو كنت متّخذا خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا باز اگر به درگهى ديگر روى بار ديگرت تراشند تا از تو چيزى نماند غرجهوار از كوه عدم عزم قرار حضرتى دارى كه كلّ مولود يولد على الفطرة ناشسته روى و پريشان آسيب تكاليف مىآيد و ترا رد مىكند كه روى بشوى كه
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ
« 3 » و استنجا بكن و با مرحمت شو و خدمتكار ، لفظ ثنا بياموز ، امين شو ، خيانت و دروغ و تعدّى ببيع و شرى بدل كن
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 76 ، آيهء 12 .
( 1 ) - ظ : ناتراشيده .
( 3 ) سورهء 5 آيهء 6 .