غم و اندوهت نباشد ربّنا اللّه ثمّ استقاموا همه رنج شما از كژ رفتنست و از راه بيرون رفتن هركسى را در گوشهاى خانه شكنجها مىكنند چو خيانتها كرده است و مصادرهها مىكنند تا چه ناحقها گرفته است تا چه علّتها در شماست كه چندين داغ بر شما مىنهند علت دور كنيد تا از داغ خلاص يابيد چون همه علّتى همه داغ بينى ، نبى و ولى اگرچه معصوم است معصومتر از بچهء شيرخواره نباشد ، بچهء شيرخواره چو كژ دود و مويز خورد يا خود را از جايى اندازد هى كنند و برو بانگ برزنند و با يكى بترسانند كه فلان مىآيد و دستش بگيرند و به خود كشند اگر آن مقدار كژروى نبودى آن بانگ بر زدن بر وى نبودى خر لت آنگاه خورد كه كژ دود ادب از بهر بىادبست نه از بهر باادب ، ابو بكر گفت استقامت بر ايمانست يعنى هرچه تصديق دل كامل آمد همه فروع حاصل آمد كه قدم آنجا باشد كه دل باشد انبيا را عليهم السّلام رنج بود تازيانه بود كه ايشان را بدان خطّ مستقيم داشتندى تا بدان ولايت خود رسند زلّت ايشان كمال عبادت ما بود ديه ما را نام زد جاى ديگرست شهر درجهء ايشان ديگر اگرچه آن زلّت بر راه ديه ما راست آيد امّا بر راه شهر ايشان نى تا ابر بىفرمانى و كاهلى نكند بانگ نهيب تندر نباشد اگرچه جمادست ، آخر بىفرمانى عاقل اولى باشد كه موجب تهديد گردد خدمت مگر در پاى افتادنست كه خدمه پاىبرنجن را گويند حلقه شده پشت پاى را بوسه مىدهد اكنون حلقه در گوش باش در پايگاه جهان و زمينبوس باش اللّه را خداوند چون از جوارح منزّه است خاك درش را مىبوس .
« بيت »
چون مىنرسد كه زلف مشكينبويم * بارى به زبان حديث او مىگويم
سرير و كرسى اللّه دلست ، سرير تخت باشد از آنك فرمانها از تخت دل بجوارح مىرسد چشم را و دل را و پايت را متصرّف از آنجا تصرّف مىكند حسن السريرة حسن خدمت آمد از آنك كسى حال تخم آنگاه داند كه برگ و ميوهء او ببيند از ساق دست چون سنبل انعام و ادب برون آيد و يا خار بىادبى و بخل برون آيد معلوم شود كه حال تخم چيست ( و اللّه اعلم ) .