نيستند تا با چند هزار آدمى روزگارى بردى يكى زين سوى رفت و يكى زان سو ، با يار سعادت آخرت كه قديميست هرگز بارى عهد نبندى آسمان سرگردان كه سقف خانهء ويرانست چندين هزار سالش بداشتيم و در رغم طايفهء قديم و ابد الآبد مىبباشد آرى اللّه اين را ابد الآبد مىتواند كرد در بهشت ابد الآبد خلق وى را نگاه نتواند داشتن كاسهاى ستارگان را گردان كرده در آشلغ بالا از بهر نواى خاكيان گاهى از باد پر مىكنند و گاهى از آتش ، جام آفتاب و ماه را در بهشت رها نكنند بر سرچشمهء سلسبيل از آنك كمعيارست انگشت بر وى مىنهى سياه برون مىآيد
لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً
« 1 » دنيا سراى قلّابانست قلب اينجا به كار مىآيد اكنون هيچ دروغى نبود تا راستى نبود و هيچ خيالى نبود كه وى را حقيقتى نبود
لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
« 2 » پشّهها اگرچه پراكنده شوند آخر در پشّه خانه جمع شوند ذرّها چون پشّهها ببال باد و هوا به هر جايى كه بپرد آخر مسكن قيامت ايشان را جمع كند دلى از خون سرشته را آن تدبير دهد كه چون كبوتران را بپراند بصفير و نى به زير دام باز جمع آرد از مدبّرى آسمان و زمين به زير دام قيامت همه را جمع آرد ، بهر سويى سر مىكشيدى و بهر مرادى ، تا دوان باشيدى و باز پراكنده شدى چون رمه پراكنده مىشود همه را بازرانند بسوى صحراى قيامت كه
لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ
« 3 » ( و اللّه اعلم ) .
فصل 160
در بيان نجوم سعد و نحس ، آسمان را بيشهاى انگاشتم كه پر از پلنگ [ و ] شيرند به يكديگر برمىتازند هريكى در حق خود سعدند و به حق آن ديگر نحس ، مشترى از جانب مقابله با مرّيخ نحس است و در حق خود سعد مرّيخ با خود سعد و در حق مشترى نحس ، آفتاب را خود پادشاه گرفتم كدام پادشاه كلاه بر خود راست داشت ، ماه را وزير گرفتم كدام وزير نيك بود كه بمصادره و گرفتارى مبتلا
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 76 ، آيهء 13 .
( 2 ) سورهء 4 ، آيهء 87 .
( 3 ) سورهء 4 ، آيهء 87 .