محبّت و سعادت و جنّت و انهار و شهرهاى سازوار و يكى اقليم عداوت و بيگانگى و شقاوت و عقوبت و رنجها و ميوههاى ناسازوار ، سرحد هر دو ولايت پيدا كردند سرحد ولايت خوشى ايمان اجمالى و تصديق است و نه چنانك خوشى همه اقاليم در سرحد آن اقليم باشد بلكه هرچند پيشتر روى ولايت خوشتر يا بى و عجايبى يا بى تا ابد و يقين تفاصيل و نه چنانك همه رنجها در آن خطه كه سرحد اقليم شقاوتست همه رنج آنجا باشد بلك هرچند پيش مىرود شكّ بر شكّ زياده مىشود و ظلمت بر ظلمت بيشتر مىبود ( و اللّه اعلم ) .
فصل 158
سؤال كرد كه ابراهيم ستاره را گفت
هذا رَبِّي
« 1 » گفتم كه كسى گويد اينست متاع من بلحن گفتن سه معنى فهم آيد يكى كه دعوى كند كه اينست متاع من و يكى ديگر بر وجه سؤال باشد كه اين متاع من هست يا نى و سيوم استبعاد بود كه چنين چيزى متاع من بود يعنى البتّه نباشد و سؤال ديگر كه گفت
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ
« 2 » گفتم نگفت كه هذا الهى اكبر او ربّى اكبر از روى ديگر گفت يعنى عمل وى در گمراهى خلق بيشترست كه آفتابپرستان بيشترند يعنى اين ستاره بزرگترست در اضلال چون در وقت وى ستارهپرست بودند باوّل و هلت الهام دادند برّد آن و ببايد دانستن كه اللّه قرآن را منزل گردانيد در بيان طهارت محمّد رسول اللّه و انبياء عليهم السّلام تا خلقان راه ايشان گيرند و بر پى ايشان روند ، علاء سقّا مىگفت كه چونست كه مرا خواب مىبرد بوقت تذكير ، گفتم چنانست كه تو رنج و ماندگى يافته باشى چو در باغ تذكير راحتى بيابى كوفتگى فروآيد و خوابت گيرد و دست و پاى دراز اندازى هر ساعت بيدار مىشوى و باد وزان شده و آب روان از كلمات نيكو مىبينى بازت خوش مىآيد و خوابت مىبرد و آن مبتدى را كه خواب نبرد از بهر آن بود كه مزهء آن درنيافته باشد چنانك استاد را در پيشه خواب نبرد و شاگردك لت مىخورد و خوابش مىبرد چون مجاهده تمام كرد خوابش نبرد ، گفتم كه تو مىانديشى كه چون بخواهم مردن چه كار كنم نظير آن ماند
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 6 ، آيهء 76 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 6 ، آيهء 78 .