تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
عالمى و صوفيى به مرگ بدل نشود بلك عمل از پس مرگ بيش شود اگر عمل نكردى بعد از مرگ چه عالمى چه صوفيى چه جهد « 1 » چه كدورت بعلم پنبه لباس شود بعلم مس زر گردد و پليد پاك شود بعلم ريزهاى مرده قوا مىگيرد به صفا ريزهاى پراكنده خاك منوّر شود كه روشنايى در تاريكى عمل كند و صفا و علم در مرده عمل كند صفا را با دردى درد چه كار علم در هر كارى كه بياموزند از بهر آن بود تا از رنج خلاص يابند انديشه و هموم وجود خود چون خاشاك و گل سياهست كه بر سر خود كرده‌ايد چون تاج چشم مىخواهيد تا باز كنيد بجمال جلال اين گل سياه فرومىرود و پيش چشم مىايستد و تو مىمالى چشم را و مزه را و مژه را و نزديكست تا افكار شويد اى بخشاينده انديشهء هستى من از من بيفكن و بر من ببخشاى و اين بند دريافت وجود من از گردن من باز كن و خبر هستى من دور گردان و مرا از خود بىخبر گردان و به رحمانى و به بخشايندگى خبرى و آرامى ده ، اى رحيم بخشاينده بيچارگى مرا مىبينى در تردّدىام و دلم بر هيچ جاى قرار نمىگيرد يقينم بخش و ازين تردّدم بيرون آر ، رنج نمىتوانم بردن تا باستدلال دل بر جايى قرار دهم ، بىرنج و استدلال قرارگاهيم بخش از حضرت رحيمى مهربان‌كارى حضرتت را بر من مهرى ده و مرا مهرى بخش و عشقى بخش و اى رحمان از ميان اين پراكندگيها « 2 » عشقى بىرنجى و بىچونيم بخش از حضرت با عظمت تو ( و اللّه اعلم ) .

فصل 162

وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
« 4 » هر بىمرادى كه در مرادنمايى پيش آيد آن در حق مؤمن انعام بود همه بىمرادى و رسوايى در آن كار بيان آنست كه اين مرادنمايى رسوا خواهد بودن در آخر كار كه سود ندارد و عمر ضايع شده باشد و خسر حاصل شده آن وقت كه دروغ و كژى گويى مادر سوزن خلد در زبان سودمند باشد تا وقتى به گاز بريده نشود سير در دل و پياز در دل « 3 » را بزنند و رسوا كنند بهتر باشد تا كاله‌دزدك نشود تنگ مرادها
هامش
( 1 ) - ظ : چه صفا . ( 2 ) - اصل : پراكيها . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 103 ، آيهء 1 و 2 و 3 ( 3 ) - ظ : سير دزد و پياز دزد را .