كه كسى را خرى عاريتى باشد و بار خود بر آن نهاده باشد مىبرد در ميان راه برسد گويد چو به خانه خواهم رسيدن اين خر از من مىبستانند همين جاى رها كنم رها كند و پياده برود سرسر انگشتانش بايد رفتن و بار بر پشت وى بمانده تا به هزار حيلت به خانه آرد .
اكنون جهد و قوة چون ستورست كه عمل را بر پشت او باجل و گور رسانند امّا اينقدر نداند كه چون به خانه رسد اگرچه خر را بستانند اما بار به جايگاه برند و ليكن چون خر در بيابان ماند به منزل نرسيده باشد .
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
« 1 » شما پنداشتيد كه شمايى شما را كه تركيبى از فعل و اختيارى قدرت كردهايم بىفايده دادهايم ترا آخر سرگين را فايده نهادهايم چون در شمايى شما فايده ننهاده باشيم فايدهء جمادى درخور وى فايدهء فعلى درخور وى در هر كارى كه هستى بورز تا در آن كار عجيب شوى از آنك كارها كنى و خاك شوى و جهان اللّه دون باشد و خسيس فعلها مر خلقان را چون كديوران اللّهاند مىورزند و خاك معطّل را باغ و بوستان عجايب مىكنند و اللّه راضى بدان تا جهان عجيبتر و خوشتر و چيزى نو مىشود و اثر رضاء اللّه است كه دلها از كارهاى عجيب خوشتر مىشود ، اكنون اللّه ترا در هنر تو و پيشهء تو چون فعل تو كديورى كند و عجايبها برون آرد اللّه و ترا جزا دهد بر آن از آنك جهان او را خوشتر و آبادانتر مىكنى ، كدام كوفتن را ديدى كه قيمت وى بدان كم شد همه داروها و گلها را و انگورها را بكوبند قيمتشان بدان زياده مىشود خوشهها را بكوبند و دقيق كنند قيمت زياده شود و باز چون قرص كنند و باز دگر بار به دندانها بكوبند قيمتشان زياده شود كه اجزاى آدمى شود و بعد از آن كوفتن حيات و سمع و بصرش و عشق و مودّتش دهند آن خاك شدن دروازهء پست مىنمايد چنانك در بيت المقدّس
ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ
« 2 » هرگاه به حكم شهادت حطّهگويان روى در دروازهء خاك نهى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 23 ، آيهء 115 .
( 2 ) سورهء 2 ، آيهء 58 .