تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
كافر نبايد گفتن ، او مبتدع باشد دهريان را و ملحدان را بد مىگويد و مىگويد كه ما به اجازت ابو حنيفه اجتهاد مىكنيم كه وى روا داشته است ، ابو حنيفه استاد استادانست و مىگويد كه در ميان مبتدعان كجا افتاديم بلخ و ماوراءالنّهر همه سنّيان‌اند روزگار آنجا خوش بود مردمان را بر مسلمانى تحريض مىكند و بر خير و طاعت مىدارد اسباب نزول آيات و نحوها و حكمتها و اشعار و امثال مىگويد و قاضى ابو زيد را دعا مىگفت كه او در تفسير خود آورده است كه
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ
« 2 » در بهشت بود آدم گفت كه چون توبه‌ام قبول آمد روا بود كه مرا در بهشت بمانند باز فرمان آمد كه
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
« 3 » و محمّد على حكيم را سلطان اوليا مىگفت او ، جهودان به نزد وى تورية مىخواندند من چون بشنيدم اين نوع سخن و خود را به هيچ نوعى موازنه نديدم و نه تصور موازنه يافتم ، گفتم من همچون يكى آحادىام اندر جهان بيان « 1 » تا سلامتى آن جهان طلبم ، اكنون چنگ از گفت و خلقان بدارم و هيچ مرتبه و جاهى نجويم با هيچ خلقى ، هركجا افتادم افتادم و هركجا برخاستم برخاستم اگر چه خلقى نظاره‌گر من باشند التفات خود را از خلقان پاك كنم و اصغاى ايشان را پيش خود نيارم و از هيچ فضيحتى احتراز نكنم ، همان انگارم كه كلوخىام اللّه مرا از حال به حال مىگرداند تا مرا كجا رساند و كجا اندازد و به چند صفتم گرداند
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
« 4 » برخواندم خود را چو ديوارى دانستم كه فروافتادم تا كدام اجزام را خفض كند و كدام را رفع كند
وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا
« 5 » استخوانهاى من
فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا
« 6 » و باز بعد از ان مصوّر گرداند تا از كدام زوج گرداند
وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
« 7 »
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 37 . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 38 . ( 1 ) - ظ : بيا . ( 4 ) سورهء 56 ، آيهء 1 . ( 5 ) سورهء 56 ، آيهء 5 . ( 6 ) سورهء 56 ، آيهء 6 . ( 7 ) سورهء 56 ، آيهء 7 و 8 و 10 و 11 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 246 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر