تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
هيچ نيست اگر روزست چون نيستش كنم چگونه هست كند چيزى ديگر را چو خود را بقا نتواند دادن و اگر چه چرخست و بروجست همه احوال آن بره به آن برهء ديگر و برج ديگر نيستش مىكنم و همه حالهاى ستارهء ديگر را به آن ستارهء ديگر نيست مىكنم ، بارى اينكه دهر را زه و احسنت مىگويى چرا اللّه را
سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ
« 1 » نگويى همه اجزاى دهر را به يكديگر نيست مىكنيم تا چون عدم بر همه اجزاش بيابى بدانى كه وجود از وى نيست موجد موجودكنندهء همه موجودات ماييم ( و اللّه اعلم ) .

فصل 156

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
« 2 » قريب از آنجا كه سؤالت مىدهم هم از آنجا كه جوابت مىدهم ، چون باد سموم سؤال و حاجت روان كرده‌ام هم از آنجا باد نسيم راحت و اجابت روان توانم كردن ، فليستجيبوا لى چون من سؤال و دعاى شما را اجابت مىكنم شما نيز امر مرا اجابت كنيد ، لعلّهم يرشدون تا شما را راه نمايم كه سؤال چگونه مىبايد كردن كه تو سؤال كنى اجابت آن ترا زيان ندارد چون بوقت سؤال درگاه مرا مىدانيت چگونه است كه امر مرا اجابت نمىكنيد ، ملحد سؤال كرد كه خدا كجاست گفتيم اين سؤال فاسدست از انك خدايى آنست كه منزّه بود از نقصانى كه منافى خالقيّت كند و اين معنى كه در جاست آنست كه او عاجز باشد از ايجاد آن جاى و متعلّق آن جاى بود و چون اين معنى منافى خدايى باشد اين سؤال فاسد بود همچنانك گويى بياض چگونه سوادى بود ، زين زرويه گفت كه جمع فخر رازى در مسجد جامع هرى نمىگنجد همه در شب شمعها گرفته مىآيند تا جايگاه گيرند و او شيخ اسلام هريست و خوارزمشاه يكى از مقرّبان خود را فرموده است تا هركجا كه باشد و هركدام ولايتى كه بباشد آن‌كس با كمر زر و كلاه مغرّق بر پاىهاى منبر وى مىنشيند و او مىگويد كه هركه اهل قبله است او را
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 10 ، آيهء 10 . ( 2 ) سورهء 2 ، آيهء 186 .