اسباب هنر ورزيدن هركسى را ميسّر نباشد آنها معجب باشند به هنر خود و اين اتباع انبيا عليهم السلام معجب نباشند و آنكس منتفع باشد و با گوهر باشد كه معجب نباشد عجب كارى هركجا هنرست عجبست پس لقاى با هنر منغّص بود و آنك بىهنرست مؤانست بيش است با وجود وى ، طبيب كميز مىبيند و گوه مىخورد و اين فلاسفه را چه دشمناذگى افتاده است بر اللّه كه سعى مىكنند در نفى اللّه و خاصيتى كه عرض است نزد ايشان اللّه مىگويند بئس البدل لهم « 1 » آخر اين تضرّعات و زارى را پيش معبودان تأثير مىگويند در فتح امور علي عابديهم اكنون چون روا نبود كه اين تضرّعات و اين ابتهال مؤمنان مر ذاتى را باوصاف حميده و كمال سبب سعادت دايم و سبب احياء بعد الموت باشد و سبب بقاى ارواح و سبب راحت ارواح باشد بعد الموت فرعون انا ربّكم الاعلى مىگفت بارى رب را منكر نبود و كفره شركا مىگويند بارى رب را منكر نيستند عشق مؤمن از همه عشقها زياده است در جهان كه خون مىبارد در وفاى معشوقه ع .
ديده حمّال كنم بار وفاى تو كشم
آن لافها خيال و دروغست معنى آن همه لافها در مؤمنست اللّه چشمش را درد مىدهد و يا رنج بر وى مىنهد وى مىگويد اى خداوند من مرا خلاص ده ازين رنج ، اقرار به بندگى مىكند و عهد دوستى نگاه مىدارد و آنجا كه تنش را در غرقاب اجل انداخته باشد او شهادت مىآرد كه اشهد انّ محمّدا رسول اللّه وفادارى در چنان وقتى رنج مىنمايد اين سخن درست آمد كه نظم :
من كه باشم كه بتن رخت بلاى تو كشم * ديده حمّال كنم بار وفاى تو كشم
بيگانگان كه دعوى آن مىكنند كه ما ملك كسى نيستيم و عاشق كسى نيستيم ايشان بار اللّه مىكشند و بر ايشان اللّه بار مىنهد مؤمن كه دعوى مىكند كه من ملك اللّهام چگونه بر وى بار محبّت بيشتر ننهد و دعوى محبّت مىكند چگونه رنج زيادتى نكشد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 79 ، آيهء 24 .