تو طمع از مردمان ببرى تا خالص شوى خداى را استاد هندو گفت كاسه پاك كن تا در وى طعام كنند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 151
دين اسلام مونس شناختن است از آنك دهرى يا مايه و يا طبع و ستاره موات و علت گويند بىمونسى بوند ضرورى كه به اموات موانست نبود و اگر اختيارى و اراداتى گويند ستارگان را آخر مثل آن نگويند كه مؤمنان اللّه را گويند كه
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 1 »
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ
« 2 »
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 3 » و اگر مثل اين گويند خود متّفق بودند كه راه اينست و بس و شكّ نيست كه حالت آنكس كه مونسى دارد خوشترست از آنكسىكه مونسى ندارد هيچكس او را فريادى نرسد و هيچ كسى ندارد كه با وى غم دل تواند گزاردن و سخنى تواند گفتن و بوى مشغول تواند بودن كه دل بموات مشغول نشود و نپيوندد كه هركه گلزارى و گلى و خشتى و عمارتى دارد بر ياد كسى دارد كه با او موانستى توان گرفتن و اگر نه پيشنهادى مونسى دارد هرگز با خشت و گل و خاك قرارش نبود و مؤمن را با ارض و سما و جماد از بهر نظر باللّه آرام باشد ، گفتند كه افضل را ملك گفته است كه هر سالى هزار دينار مىبدهد تا بيايد همچنانك در باميان مىدادهاند او را نظر كردم و حال خود را كه مرا نانى نمىدهند و او را هزار دينار مىدهند تا او نزد خلقان چه درجه دارد و من چه درجه دارم و بكدام حساب برمىآيم باز اللّه الهام داد كه تو راه انبيا مىطلبى هيچ نبى را كسى هزار دينار نداد بلك با ايشان دشمناذگى ورزيدند اغلب خلقان با ايشان حاصل نبوّة تبرّى است از اسباب فضيلتى كه نزد خلقان است كه پدرى و مادرى و مالى نداشتند كه ايشان را با اهل هنر آميغى داشتندى تا ايشان را از آن هنر بياموختند از طب و نجوم و فلسفه و ظريفيها همين مىناليدند بر حضرت اللّه تا اللّه داشت مر ايشان را چنانك خواست اكنون بيشتر خلق را رغبت و ميل به راه انبيا عليهم السّلام باشد چو
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 57 ، آيهء 4 .
( 2 ) سورهء 58 ، آيهء 7 .
( 3 ) سورهء ، 5 ، آيهء 16 .