تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دار الضّرب عدم مهر وجود داده‌اند آب را ساييدند و هوا گردانيدند ، هوا را در حيوانات سودند و خاك را در حيوانات سودند باز هوا گردانيدند درست ده دهى آتش را به آب محو كردند از دمهء دوزخ راهى كنند بديك درياها جمله آبها را بجوشانند و بخار كنند و هوا گردانند و جبال را چون ذرّه‌ها هوا گردانند و سنگها را و خاكها را مينا گران بگدازانند و آب گردانند و آن آب را هوا گردانند و غرقه كنند در درياى عدم ندا در دهند كه
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
« 2 » باز ايشان را از ذره‌هاى عدم برآرند بر صورتى و بر شكلى ديگر . گفتم من دمى چندم مبلغها خرج شد وافنسيت « 1 » شد بعد ازين ان شاء اللّه اين دم كه پاره‌ييست خرج به چيزى كنم كه آن مهم‌ّتر باشد و عزيزتر باشد و آرزوى دلم آنجا باشد و چون يقينم است كه اللّه مرا آورده است و مىبرد و به جايى خواهد برد و وى واجب التّعظيم است اكنون كلمه‌كلمه فرمان وى يعنى قرآن و اسماء وى مىخوانم و اجزاى خود را از معانى وى پرتعظيم مىكنم و اجزاى خود را باحوال آخرت ممزوج مىكنم با مقارنهء معانى قرآن اعوذ گفتم همه اجزاى خود را شاخ شاخ كردم چون سيخ باللّه گفتم خود را پرهيبت كردم من الشّيطان يعنى حواس من كه مشغول مىشوند بشنود و گفت بيگانه اكنون با ايشان چه درآميزم ، ايشان در حيّز خود مىروند و من در حيّز خود بسم اللّه فرمان رسانيدنست به همه اجزا كه همه احوال پساپيش از عدم اوّل و رفتن به جايى و بهشت و دوزخ و تصرّف ، درين همه احوال نظر كنيد و به هيبت برخيزيد همه ، رحمن درين تن خود درين جهان بعضى به رحمت وى آراسته و بعضى محروم ، رحيم در آخرت تفرقه ، الحمد للّه همه اجزات بايد كه شكر شود يعنى اين شرف تمام نيست كه شرف تصرّف و فعل وى در اجزاى منست كه از عدمم بركشيد و وجودم داد و در اجزاى من تصرّف مىكند و من مىدانم كه او متصرّف منست ، اين حالت عزيزترين حالهاست نزد من كه به اين صفت باللّه مىروم باكى نيست . اكنون هر دم خود را پر مىكنم ازين و از خلقان بىخبر باشم خواه شكل من
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 40 ، آيهء 16 . ( 1 ) - ظ : وفا نسيت .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 241 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر