در مصنوع ما نمىتوانى نگريستن در ما چگونه نظر كنى تا ترا نظر ندهيم ، در ما نظر مىكن چو ما از تو منفصل نيستيم و در آفتاب نظر مىكن حوريى كه نورشان بر آفتاب غلبه كند نتوانيم دادن دانشمندان از خلافى سخنى ژاژ كه مىگفتند بعضى در آن گفتن نيك گرم مىشدند و خوشدل مىشدند و سرخ مىشدند و بعضى مقهور مىشدند و نيك دلتنگ مىشدند همچنانك عاشقان سرمست شوند از حقايق آن جهانى و برافروزند و دژ بمانند بىيافت آن راه ، بدل آمد كه اللّه هركسى را خواهد در هر كارى خسيس و يا نفيس از مزه مست مىگرداند در مزهء وى شربت طلخش مىنوشاند از همان كار خسيس و يا نفيس ، كارها همه خسيس و يا نفيس اين جهانى همچون جامى است سرمستى از جام نباشد تا بدانى كه همه خلق جهان برابرند در سرمستى و در مقهورى .
اكنون بارى سرمست در طلب كار آخرت باش نه از آنك در كارهاى ديگر آسمانها و زمينها تبعاند مر مختاران را از آنك اينها از بهر نفع و ضرر باشد و مختار داند نفع و ضر را و مختارى در عرصه زمين قوىتر نيست از آدمى در روى زمين پس همه تبع مؤمنان است چه عجبت آيد كه اقليمها و شهرها و حصارها باشد تبع يكى و چندان دولاب و چرخ و سنگ آسيا و باغها و انبارها و كاهدانها و ستور گلّهها و شكاريها همه در جسم و شخص و پيكر كلانتر از شخص آن آدمى و آن شخص آن آدمى همه تبع دل پرخون وى و آن دل وى تبع يكى خطره و اختيار روح كه مغيّبست تا بدانى كه اگر فلكهاى آسمان و طبقات زمين فداى آدمى ضعيف و مسخّر وى باشد چه عجب باشد .
اكنون
وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
« 1 » و همان قدر كه سعادت ابدى طمع مىدارى و به همان قدر كه رنج آخرت مىتوانى كشيدن بكوش تا جلب نفع كنى و دفع ضرّ كنى . اغل مسخره را گفتم ترهفروشى كن تا مردمان تو از تو طمع ببرند و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 22 ، آيهء 78 .