تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
در زمين حواس خود تعظيم كار كن « 1 » تو باغ اللّه است در وى نياز و اخلاص و تسبيح كار تا ترا اللّه عوض اين باغ بهشت دهد كه آن باغ ترا شايد و اين باغ پر از اشجار نياز مر اللّه بىنياز را شايد لا إله الّا اللّه پرستيدنى نيست مگر خداى سزاى پرستش و پناه‌گرفتنى نيست به هيچ‌كس مگر به خدايى كه سزاى پناه دادنست ( و اللّه اعلم ) .

فصل 152

بدانكه تن چون كلوخ‌پاره زمين است بر روى درياى تفكّر و روح و دريا بر روى هوايى در وى چشمهء شور وحوش هم در زمين و هم در احوال خوش و ناخوش
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
« 3 » شب و روز مشغولى و مىورزى از هنر از بهر خريارى طايفهء كه چندين سالست كه تا بيازمودى هرگز بهات ندادند هرچند روزى چند خربار مىگزينى و ايشان بر تو افسوس مىدارند باز خريار دگر مىگزينى و شب و روز مىورزى از بهر خريارى ايشان همه عمر در اختيار خريار كردى و شب و روز از بهر خريارى ايشان ورزيدى بارى از بهر درگهى ورز كه اگر ردّت كنند و قبولت نكنند ننگت نباشد ، كوى خوش‌آباد روح گزين كه هرچند عمر و سال برآيد عقل و روح جوان‌تر بوند در زبد قالب چه نظر مىكنى كه بمرور ايّام برشود عجب سليمان با آن همه مملكت پنج من انگور نمىيافت تا مىكند و ترنگاترنگ ابريشم نمىيافت با چنان عقلى همه راحت را سپس تورها كرد و محنت ببرد هر ساعتى كار نفيس به رنگى ديگر برآيد گويى نگار نوست و عروس نوست بعشق درو پيوندى چند روز چون تو مصاحبت كنى با آن عروس كار « 2 » دلت بگيرد معلومت شود كه همان گنده پير قديمست و ليكن خود را زينت داده بود نوعروس كار روح برگزين تا پيريت به جوانى بدل شود و درو تسليت شود و قرّة عين تو باشد در بهشت
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ
« 4 » حقيقت انس را بيش از آنك در كسوهء خاك آوردند در صورتى آوردند و امانات يعنى رئيسى جهان و تسخير عالم با شهوات و محافظت خود از آتش شهوت و بر باد و آب گذشتن و نگاه داشتن
هامش
( 1 ) - ظ : كه زمين حواس تو . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 55 ، آيهء 19 . ( 2 ) - ظ : باز . ( 4 ) سورهء 23 ، آيهء 72 .