مرا شهوت به افراط بخش تا هر پاشنه كوفتهء مرا حور عين شود و مرا گرسنگى بخش تا نان ارزن مرا نعمت بهشت شود و مرا جوياى چيزى چنان دار كه عاشق سرمست بوم پس حقيقت بهشت من باشم چون اللّه حال بگرداند و دوزخ من بوم چون اللّه احوال من دگرگون كند اكنون معنى اللّه اكبر آنست كه اى بنده گناه تو از رحمت او كمتر است و كرم وى از جفاى تو بيشترست تو هيچ نوميد مباش ( و اللّه اعلم ) « 1 » .
فصل 149
از ظلم حاجى صدّيق و آن ملك مىانديشيدم گفتم باللّه چه گويم و دعا بچه وجه توانم گفتن چو اين همه حكم اللّه است و او مىكند و در ضماير او پديد مىآرد هم رنج مرا و هم كردار ايشان را باز اللّه الهام داد كه آخر خواندن و ناليدن و زاريدن را فايده نهادهام چندين هزار خلق بر درگاه « 2 » من از دست ظالمان بزارند و بنالند اگر فايده نديده بودندى بر در من چرا زارندى و آخر نه نام من إله است و معنى إله آنست كه مفزع خلق باشم كه يفزعون اليه في النّوائب و يرجعون اليه عند الحوائج اگر حاجت روايى نبودى اين نام لغو بودى پس چون يقين دانستى كه اللّه گفتن دافع ظلم است و رنجست و در دعا فايده نهادهام چگونه فايدهء آن نمىبينى
أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ
« 3 » گفتم چگونگى سبع سماوات چون مرئىّ ما نيست گويى چنين مىفرمايد كه نتوانيد ديدن چو منتان ننمايم و ندانيت كه درين صندوقهاى آسمان چه چيزهاست اكنون چو احوال آسمان كه مصالح شما بدان باز بستهاند نمىدانيد عواقب كار خود را چه دانيد حاصل اللّه را گفتم كه چون [ اين ] صور آسمان و چگونگى آن ما را معلوم نمىشود بر ما چه عرضه مىكنى تا آنگاه كه نشكفانى ما چه دانيم كه در اين دانها چه مزه استى و تا ازين قدحها ما را چيزى نچشانى ما چه دانيم كه در وى چه آش مصلحت است هرگاه كه اجزاى من ازين قدح چيزى نوش كند و يا شكوفهء ازين دانههاى صور آسمان و غيره مشاهده كند آنگاه عرضه كردن
هامش
( 1 ) - ص : ندارد و بنابراين ما بعد آن در آن نسخه فصلى جداگانه نيست .
( 2 ) - ن : بدرگاه .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 71 ، آيهء 15 .