شود ، نگاه داشت روى خلقان و از ايشان انديشيدن و از بد گفتن ايشان انديشيدن و جملهء احوال ايشان انديشيدن همچون پنبهء غفلت است كه به گوش هوش تو دررفته است و همچون ميخهاست كه در سرچشمهاى حيات استوار شده است كه اگر اين انديشهء خلقان را بيرون كشى و بيرون اندازى صد هزار چشمها از تو بيرون روژ دو صد هزار باغى كه نديده باشى ترا بنمايد و همچنين هر مصوّرى كه ترا پيش خاطر مىآيد بر مىكش و بيرون مىانداز تا از عدم و از وجود چشمهاى عجايب برروژد و دايم مىزار و مىنال كه اگر اين پردهء عالم شهادت نيستى تا چه عجايب عالم غيب بينمى و باز وقتى كه چيزى نخورى سست باشى به سرچشمهء حيات غيبى نتوانى رفتن و وقتى كه خوردى و پر گشتى چشمهاى حيوة را انباشتى [ اكنون « 1 » ] خويشتن را بجنبان و نظر كردن گير و آن جنبش پاك كردن چاه باشد از انباشتگى امّا حالى مزه نيابى تا آنگاه كه به آب برسى و ليكن ترك پاك كردن چاه نبايد كردن اگرچه حالى مزه نيابى كدام چيز است كه آن را چون شكوفه نمىشكفاند و هزار چنين از وى نمىنمايد بنگر كه باد را مىشكفاند از سمومى و صبايى و شهوتى و عشقى و چه چيزها بيرون مىآرد [ و چوبها را مىشكافد و ميوهها بيرون مىآرد « 2 » ] اكنون آوازهء اهل دنيا و فسانهء ايشان چون گردباديست كه گرد مىانگيزاند و نظر ايشان را از ديد صواب بازمىدارد نه چون آن بادهاست كه درختان را آبستن كند از بهر اين معنى است كه كراهت بود نظر باحوال توانگران كردن اكنون اى مريدان بايد كه آرام دل شما بذكر اللّه باشد و در طلب اللّه باشد تا آنچه مراد شماست بيابيد و به سعادت مخلّد برسيد چنانك ماهى بىآب « 3 » ماند چگونه خيره بر خاك افتاده باشد و دهان باز مىكند و فراز مىكند در آرزوى آب شما نيز چون در طلب اللّه و ذكر اللّه كاهل باشيد مراد از دست شما رفته باشد و چون مراد از دست رفته باشد و فوت شده باشد همچون آن ماهى شما نيز دهان فراز خواهيد كردن و باز خواهيد كردن و اين فوت مراد شما هرآينه بشومى معصيتى باشد و اصل
هامش
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ص : ندارد .
( 3 ) - ص : بىقرار .