شكى نباشد در ايجاد اين اثرها كه در حواس نظر كردن بود چه شك باشد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 147
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً
« 2 » . مىفرمايد كه چيزها را مىگردانيم از حال به حال بىاختيار ايشان چو ايشان را جهد و قدرت و اختيار ندادهايم امّا ترا اى آدمى از جمادات هست كرديم و اختيار و قدرت و جهد داديم تا بجهد و قدرت و اختيار تو ترا احوال خوش و ناخوش دهيم و بهشت و دوزخ دهيم تو خود را هر ساعتى تشبيه مىكنى به آب و اشجار و انهار و اين مرتبهء كمتر [ تو « 1 » ] بوده است كه تو اوّل انهار و اشجار و آب و هوا و خاك بودهء ترا منصب عقل و تمييز و دانش داديم تا از وى به درجهء بلندتر رسانيم و بحور و قصور بريم تو همچنان به همان جاى اوّل باز مىروى و مىگويى كه از مردگى به زندگى چون توانم آمدن و چگونه آيم خود اين حيات و اجزاى تو بى از سابقهء مردگى محالست زيرا كه محدثى يا از جمادات آمدى يا از نيست آمدى اگر از نيست آمدى [ خود نيست بىخبرتر از جماد بود و اگر از جماد آمدى ] همچون آب و خاك و اشجار و ميوهها هم از مردگى آمده باشى و باز از زندگى به مردگى مىروى باز محالت مىنمايد از مردگى به زندگى آمدن پس اين حيات تو چون محال آمد بىمردگى پس چرا محال دارى حيات آمدن را از مردگى [ و تو از مردگى كى بهپاىخود آمدى كه اگر به خود آمديى ] هرگز به مردگى نرفتى امّا اللّه ترا قدرت و اختيار داد تا تو در كارآيى و بىكار نباشى و تو اللّه را صفت كمال آنگاه گفته باشى كه بنده را قدرت و اختيار گويى با آنك همه عاجز مشيّتاند از آنك قادر بر قادر مختار قوىتر باشد از قادر بر عاجز و مجبور نمىبينى كه در كان و در دريا اگرچه مردمان كار كن غرقه و هلاك شوند امّا رسيدن برگ جوهر و رسيدن بساحل هم از كار دانند تا ميتين در كان مىزنند و دست و پاى در دريا مىجنبانند تا بساحل و برگ جوهر رسيدن هرگز كسى را كه اميد خلاص باشد از دريا و اميد وصول باشد برگ جوهر ترك ميتين و ترك دست و پاى زدن نكند آخر
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 27 ، آيهء 61 .
( 1 ) - ص : ندارد .