چو در كار و در مجاهده چندين ترس نااميديست تا در بيكارى چه نااميديها باشد چو مردان را كار چنين ناساخته باشد تا نامردان را چه ناساختگيها باشد پس دايم در طلب اللّه بجد و جهد بايد بودن كه جدّ و جهد در آدمى آهنگ اوست در طلب و در كار كه اگر جدّ و جهد در آدمى نباشد او همچون شوره خاك فروريزد خود آدمى بىجدّ و جهد نمىشكيبد و آنگاه از آن غافل مىباشد چنانك گوهرى بدست دارد و قدر و قيمت او همه از گوهر باشد و او آن گوهر را مىبيند و نمىشناسد كه او آن گوهر است و آن گوهر را مىطلبد چنانك كسى در مجاورت نعمتى باشد قدر آن نعمت را نداند همچون مجاوران كعبه و مزارها كسى كه در بيابان باشد قدر قطرهء آب زلال را داند امّا كسى كه ساكن دريا بار باشد قدر آب را چه داند همچنان تا جان با تو مىباشد قدرش ندانى و چون وقتى كه بر خود بجنبد و خواهد تا فراقت دهد آنگاه قدرش دانستن گيرى و مال خرج كردن گيرى و دارو و درمان كردن گيرى تا اكنون كه با تو نزديك بود قدرش نمىدانستى اكنون كه از تو دور مىشود مىبينى زيرا قدر روح را مرده داند كه چون در برش مىگيرد زنده مىشود و فزاينده مىبود آرى عاشق و معشوقاند اين اجزا با اين روح كه هجران بوصال بدل مىگردد و وصال بهجران بدل مىگردد همچو عذرا و وامقاند به يكديگر مىرسند و باز از يكديگر جدا مىشوند باز طالب يكديگر مىشوند و به يكديگر بازمىرسند چون آدم و حوّا امّا خوشى آدمى آنست كه هرچند مراد در كنار او بيشتر او غافلتر و كافر نعمتتر و هر چند كه اثر صحّت بيشتر بىخبرى [ و ] « 1 » خواب غفلت بيشتر
ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ
« 2 » همه فريب و بىآگهى از بسيارى نعمت منعم است تو نعمت را هر ساعتى بر آستانه چو انبار مىبينى لاجرم خوش فارغ مىنشينى و طالب مولى نمىباشى اجع كلبك يتبعك باز چون خوشى در تو آيد يك دو روز و اللّه [ اگر راه او نگشايد هرگز آن خوشى نرود و همه عمر با تو باشد و اگر دردى در تو آيد يك دو روز و اللّه ]
هامش
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 82 ، آيهء 6 و 7 .