و مرا دايم در بندگى ] خود دار بخضوع و خشوع ، و اى بخشايندهء انديشه هستى من از من بيفكن و بر من ببخشاى و اين بند دريافت وجود من از گردن من باز كن و خبر هستى من از من دور گردان و مرا از خود بىخبر گردان و به رحمانى و بخشايندگى مرا خبرى و آرامى ده اى اللّه مرا از مزههاى خود محروم مدار كه جز از تو هيچ كسى ندارم از تو نخواهم پس از كى خواهم
رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً
« 1 » همچنين از اللّه مىخواهم و چشم نهادهام تا اللّه از كدام در و درگاه خواهش مرا اجابت كند و از كدام حضرت مرا قبول كند و ديدار دهد ، درين بودم كه اين آيت خواندند :
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ
« 2 » گفتم كه اگر آفتاب روح ترا ميل بفلك احكام آن جهانى است كه آن صلاة و زكات و جنّت است تو هم در آن فلك خود گردان باش تا نور تو متضاعف مىشود تو ميل بفلك كالبد كه كلف روى تست مكن و ميل بصحّت و سقم وى مكن و ميل بفلك عالم و احوال خلقان نيز مكن و در آن افلاك عالم و احوال خلقان هيچ مگرد تا در غم و اندوه نباشى چنانك آفتاب در زير ذنب سياهرنگ شود و نور از وى برود همچنان آن غم و اندوه و سياه شدن تو همه از بهر آنست كه در اين افلاك مىگردى ، اكنون صلاة و زكات و قرائت قرآن و اسماء حسنى و تفهيم آن معانى همچون دين توست در آن مجدّ باش و حاضر باش و آن را سرسرى مكن و در آن وقت كه ذكر مىگويى بايد كه بهر ذكرى از تو آتش جهد و گل رويد محسوس پيشت و در هر دمى كه ذكر مىگويى به هوش باش و به هوش آى تا ببينى كه از تو چه آتشها مىجهد و چه گلها مىرويد ، اكنون ذكر مىكن و اللّه مىگوى يعنى اى خداوند و اى مالك همه معانى و اعراض از جمالهاى خوب پيش من هست مىگردان لا الى نهاية كه هريكى از يكديگر نغزتر باشد و معنيهاى مزها و معنيهاى سماعها را و صورت سماعها را هست مىگردان و همه شرابها و سبزها و شكوفهها و عشقها و آبها را هست مىگردان الى غير ذلك تا مشاهده مىكنم چون در خدايىات مرا
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 21 ، آيهء 89 .
( 2 ) سورهء 23 ، آيهء 1 و 2 .