فصل 143
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
« 2 » قفص قالب هيچكسى خالى نيست ازين چهار مرغ هر شب هر چهار را مىكشند و درهم مىآميزند و بوقت صبح همه را زنده مىكنند و بدين قفص بازمىفرستند ، يكى بط حرص مكتسب است كه مقصود او جمع مالى باشد كه همچون خربطى بر بط نياز مىزند و دوم خروس شهوت است كه خروش و فغان او بايوان مىرسد ، سيوم زينت و آرايش طاوس رنگبهرنگ سالوس است كه مىخواهد هر ساعتى مشاطگى كند ، چهارم عمرطلبى چون زاغ كه كاغكاغ او دشت و صحرا پر كرده است
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
يعنى او مىخواست تا مرده را زنده كند تو دربند آن شدهء تا زنده را مرده كنى آسمان از حساب زندگانست و خاك از حساب مردگانست هر نباتى كه قصد زندگى دارد قصد سوى سما دارد و چون تمام بحدّ حيوة برسد و باز چون بخواهد مردن قصد زمين كند همچنان ارواح اهل سعادت آشيان بر آسمان از بهر آن « 1 » معنى دارند [ و جان كافران در سجّين قرار از بهر اين معنى دارند ] هر جزو ترا چون پشهء حيوة دادهام و با تو جمع كردهام اگر اين مرغان اجزات را بپرانم باز توانم جمع كردن آدم دربند علوّ بود و آن بهشتست ، ابليس دربند سفل بود و آن زمين است ، تو دربند شهوت و خوردنى هر دو سفلى است ، اكنون اگر مؤمنى خورد و خواب و شهوت را كم كن و خود را مىگوى كه مؤمنان را و عاشقان را خواب و قرار كجا بود و عاشق مؤمن چگونه مخالف رضاى محبوب بود و چو امر محبوب بيايد چگونه از سر قدم نسازد ، پس هر زمان خود را مىگوى كه اگر مؤمنى رخسارهء زردت كو و بوى جگرسوختهات كجاست و بىقرارى و بىآراميت كجا شد ، اكنون ذكر اللّه مىگو و دايم در طلب اللّه مىباش گويى كه در ذكر و طلب مشاهده مىكنى كه اللّه گناهان را از گناهكاران چون گلبرگ چگونه فرومىريزاند و جمال حالت هر كسى را از خبثاند هان چگونه
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 26 .
( 1 ) - ن : اين .